خوانند ( شايد كه وى را قوت نيز خوانند و شايد كه وى را صورت خوانند و ) « 1 » شايد كه « وى را » « 2 » كمال خوانند ، « و اين هر نامى بسبب اضافتى است به چيز ديگر » « 3 » .
امّا قوت خواندن « بدان سبب شايد بود كه از وى افعال در وجود مىآيد » « 4 » . و امّا صورت خواندن « بدان سبب شايد كه » « 5 » مادّتى بفعل در وجود آيد بنفس . و امّا كمال خواندن « بدان سبب شايد كه » « 6 » معنى جنس نوع مىشود بوجود نفس . ( و ) « 7 » لكن اگر ما خواهيم كه حدّ نفس كنيم ، « كمال اوليتر باشد » « 8 » در حدّ « و رسم او » « 9 » از معانى ديگر ، براى آنكه نام قوت كه بر نفس افتد ، از دو جهت افتد : يكى ( آنكه ) « 10 » از جهت فعلى كه « ازو » « 11 » پديد آيد و « ديگر انفعالى كه در وى » « 12 » پديد آيد . و .
هامش
( 1 ) از اصل نسخهء متن ساقط شده و در نسخ ديگر هست - ف : شايد كه او را قوت خوانند و شايد كه او را صورت خوانند و .
( 2 ) - ف : او را - ح ندارد
( 3 ) - س آ : و هر نامى بصفت اضافتى به چيز ديگر - ح ل م د : و هر يك ازين نامها بسبب اضافه به چيزى ديگر باشد - ف : و اين هر سه نام او را بسبب اضافتست به چيز ديگر .
( 4 ) - ف : اما آنك قوتش خوانند به حكم آنست كه ازو فعل در وجود آيد - نسخ ديگر :
شايد به حكم آنكه از آن فعلى در وجود مىآيد .
( 5 ) - ف : و اما آنكه صورتش خوانند به حكم آنست كه بسبب او مادتى در وجود مىآيد - نسخ ديگر : ( شايد ) به حكم آنكه ازو .
( 6 ) - ف : و اما آنكه كمالش خوانند به حكم آنست كه - نسخ ديگر : شايد به حكم آنكه .
( 7 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 8 ) - س آ : كمال اوّلى كه - ل م د : اولىتر آنكه كمال - ح ف : كمال اوليتر كه .
( 9 ) - ف : او - آس م د ل ح : در حد .
( 10 ) - ل د م ح افزوده .
( 11 ) - ف : ازو آيد - ح : ازو - ل د م : از آن .
( 12 ) - ف : و ديگر از جهت افعال كه درو - نسخ ديگر : و يكى ( آنكه ) از جهت انفعالى كه در « وى » - ح : و يكى آنكه از جهت انفعال كه درو .