كند ( بايد كه ) « 1 » هر « قوتى » « 2 » كه فعل كند نفس باشد و نه چنين است . و اگر گوئيم ( كه ) « 3 » نفس قوتى است كه فعل به قصد و اختيار كند ، ( پس ) « 4 » نفس نباتى ازين حدّ بيرون « ماند » . « 5 » و اگر گوئيم ( كه ) « 6 » نفس قوتى است كه افعال متقابل و مختلف كند ، نفس فلكى [ ازين حدّ ] « 7 » بيرون « ماند » « 8 » ، پس « طريق » « 9 » ديگر سپريم تا از اين خلل [ ايمن و ] « 10 » سلامت يابيم . و اين قوتها [ را ] « 11 » جز « بطريق » « 12 » افعال نتوان « شناخت » . « 13 » و افعال اين « بجسم باشد » « 14 » يا اندر جسم ، پس جسم « اندرين » « 15 » تحديد « درآيد » « 16 » بضرورت . و آن چيز ( را ) « 17 » كه نفس
هامش
( 1 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 2 ) - ف ل د م : قوت .
( 3 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 4 ) - ل د م ح افزوده .
( 5 ) - نسخ ديگر : افتد .
( 6 ) - نسخ ديگر افزوده .
( 7 ) - نسخ ديگر ندارد .
( 8 ) - نسخ ديگر : افتد .
( 9 ) - نسخ ديگر بجز نسخهء ف س : طريقى .
( 10 ) - نسخ ديگر ندارد .
( 11 ) - س آ ندارد .
( 12 ) - س آ ح ل ف : از طريق .
( 13 ) - س آ م ف : شناختن .
( 14 ) - ل م د ف : اين قوتها يا جسم بود - آ : اين قوتها يا جسم باشد - د : اين قوتها يا بر جسم باشد - ح : اين قوتها يا بجسم باشد .
( 15 ) - ل م س آ : اندر - ف : درين .
( 16 ) - ف : افتد .
( 17 ) - ل د م ح افزوده - آ : او را .