باب چهاردهم در غايت رتبتى كه در حق [ نفس ] « 1 » مردم ممكن باشد از شرف درين عالم
چون « درست كرديم » « 2 » احوال عقل عملى ( را ) « 3 » و مراتب « او را » « 4 » در ادراك « علم غيب و افعال كه تعلق بدين قوت دارد » « 5 » . اكنون شرح « دهيم » « 6 » احوال عقل نظرى و مراتب « او » « 7 » در حق مردم . ترا معلوم « است » « 8 » كه عقل نظرى از نفس مردم معلومات را چگونه « ادراك كند » « 9 » و « معلوم است كه بقياس دريابد و مطلوب را از قياس به حدّ اوسط در تواند يافتن » « 10 » . و اين « حدّ اوسط » « 11 » وقتى « بفكر تواند حاصل شدن و وقتى بفكر حاصل نشود و وقتى بحدس حاصل شود . » « 12 »
هامش
( 1 ) - در ح م د نيست .
( 1 ) - در ح م د نيست .
( 2 ) - آ س : شرح كرديم - ل م د ح ف ندارد .
( 3 ) - س آ افزوده .
( 4 ) - ف : آن - س آ : وى - ح م د : او .
( 5 ) - م د ل ح : عالم غيب درست شد - ف : علم غيب درست شد .
( 6 ) - س آ ح ف : كنيم - م د : احوال عقل نظرى كنيم .
( 7 ) - س آ : وى .
( 8 ) - س آ : شد - در نسخ ديگر : شده است .
( 9 ) - ف ل م د ح : چگونه دريابد - س آ : چون دريابد .
( 10 ) - ف : معلومات كه بقياس دريابد و مطلوب را از قياس به حد واسطه در توان يافت - س آ : معلوم است كه بقياس در تواند يافتن و مطلوب از قياس به حد اوسط در توان يافت - ح : و معلوم است كه بقياس دريابد و مطلوب را از حد اوسط در توان يافت - م د ل : معلوم است كه بقياس دريابد و معلومات را از حد اوسط در توان يافت .
( 11 ) - ف : واسطه .
( 12 ) - س آ : بفكر حاصل شود و وقتى بحدس - ح م د : بفكر حاصل شود و وقتى بحدس حاصل شود - ف : بتفكر حاصل شود و وقتى بفكر حاصل نشود و وقتى بحدس حاصل شود .