اما « خبر دادن اخبار غيب كه از ديوانگان پديد آيد ، سبب » « 1 » آنست كه [ چون ] « 2 » مزاج دماغ متغير « شود » « 3 » از حال طبيعى ، و قوت متخيله « از حواس فارغ شود در اوقاتى و در آن اوقات بافعال خويش مشغول شود » « 4 » باشد كه « درين افعال وى » « 5 » را اطلاع افتد بر احوال « غيب » « 6 » و از آن « خبر » « 7 » دهد و كسانى كه بكهانت مشغول باشند ، تا از حواسّ فارغ نشوند از « غيب » « 8 » خبر « نتوانند داد » « 9 » و اين « اسرار علمست كه در كتب صريح نتوان گفت از جهت » « 10 » صعوبت دريافتن ( را ) « 11 » .
هامش
( 1 ) - ل د ح م : از - ف : سبب خبر دادن از غيب كه از ديوانگان بديد آيد - س :
اما اخبارى كه از ديوانگان پديد آيد از غيب .
( 2 ) - در نسخ ديگر نيست .
( 3 ) - م د : مىشود .
( 4 ) - ف : از حواس فارغ شود در بعض اوقات نه بس در آن اوقات متخيله بافعال خويش مشغول باشد و - س آ : قوت متخيله از افعال خويش در اوقات مشغول شود .
( 5 ) - ف : در آن افعال او را - ح : او - م د : آن .
( 6 ) - س آ : مغيبات - م د : غيب .
( 7 ) - ف : جيز خبر .
( 8 ) - س آ : مغيبات .
( 9 ) - م د ف : نتواند دادن - س آ : ندهند .
( 10 ) - م د ح ف ل : از اسرارى باشد كه در كتب واضح نكنند از جهت - آ س : و اين سريست از علوم كه در كتب مانند اين اسرار مصرح بگويند براى دقت .
( 11 ) - م د ف ح آ س افزوده .