تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله نفس ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
عاقله يك جوهر است و « او را » « 1 » اتصال است به بدن و اتصال است بجانب ملكوت . و هر « آنگه » « 2 » كه بكليّت بيك جانب مشغول شود « از افعالى كه تعلق بجانب ديگر دارد بازماند . پس چون در بدن عارضى » « 3 » پديد آيد ، جوهر نفس بر جانب بدن اقبال « نمايد » « 4 » و بدان مشغول شود ، تا آن را دفع كند . پس چون چنين باشد در علوم خلل پديد آيد و لكن « همه » « 5 » فراموش نشود . و اگر چنين بودى حاجت آمدى « ديگر باره بتعليم مستأنف » « 6 » و اين تمانع در افعال « يك جانب نيز هست ، چون كسى كه او را خوفى رسد ، سخت شهوت طعام فراموش كند ، و اگر خشمى رسدش » « 7 »
هامش
( 1 ) - م د ح ل : آن را .
( 2 ) - م د ل س آ ح : آنگاه .
( 3 ) - ف : از افعالى كه بجانب ديگر تعلق دارد بس بدن عارضى - م د ل س آ ح : از آن جانب ديگر و افعالى كه بدان جانب تعلق دارد باز ماند و چون در بدن عارضه - در اين نسخه‌ها جملهء اخير بعد از دو سطر تكرار شده .
( 4 ) - ح م د ل س آ : كند .
( 5 ) - ف : جمله - س آ ندارد .
( 6 ) - ف : اگر چنين بودى حاجت آمدى بار ديگر بتعلم مستأنف - س آ : و اگر چنين ديگر باره حاجت آمدى بتعليم - م د ل ح : و اگر چنان بودى حاجت آمدى ديگر باره بتعلم مستأنف .
( 7 ) - ف : ديگر جانب نيز هست كجون كسى را خوفى رسد قوى شهوت طعام فراموش كند و اگر خشمى - ح : يك جانب نيز هست كسى كه او را خوفى رسد سخت شهوة طعام فراموش كند و اگر خشمى - م د ل : يك جانب نيز هست مثلا كسى كه آن را خوفى رسيد سخت شهوت طعام فراموش كند و اگر خشمى - س آ : در جانب تنها نيست آن كسى كه او را خوفى رسد سخت شهوت طعام فراموش شود و اگر خرمى - ولى ظاهرا خرمى درست نيست و بايد « خشمى » باشد چنان كه در كتاب معاد : « و الغضب يصرف من الخوف » ، رجوع شود بصفحه 297 كتاب نجاة .