تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله نفس ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
« به بدن » « 1 » خاص تا بسياست و تدبير وى مشغول باشد بر سبيل عنايتى ذاتى خاصّ . اكنون درست كنيم كه نفس مردم حادث است با حدوث بدن ، براى آنكه اگر ( نفس مردم ) « 2 » موجود باشد پيش از بدن ، از دو قسم « خالى نباشد » « 3 » : يا بسيار باشد يا يكى ( از بسيار باشد ) « 4 » ؛ [ اگر بسيار باشد ] « 5 » و « نفوس مردم يك بار موجود شده‌اند هر دو بهم متفق‌اند در نوع ، و تكثر انسان بمعنى نوعى نباشد ، و تكثر نفوس » « 6 » بموادّ باشد و بعوارضى كه از جهت « موادّ » « 7 » خيزد ، و ما گفتيم كه « نفس » « 8 » ( پيش ) « 9 » از بدن مادت ندارد ، پس متكثر « نتواند بودن » « 10 » و نشايد [ بود ] « 11 » كه يكى باشد ، براى آنكه اگر يكى باشد ، چون بدن بسيار پديد آيد ، از « دو حال
هامش
( 1 ) - م د آ : بطبع ببدنى - ف : به بدن .
( 2 ) - ف افزوده .
( 3 ) - د م : خالى نيست - آ : بيرون نيست .
( 4 ) - ف آ افزوده : باشد - نسخ ديگر مانند متن .
( 5 ) - ف ندارد .
( 6 ) - ف : نفس مردم متفق‌اند در نوع بس تكثر ايشان بمعنى نوع نباشند بس تكثر ايشان - آ س : نفوس مردم متفق است در معنى و نوع تكثر انسان بمعنى نباشد پس تكثر نفوس - ح : نفوس مردم متفق است در معنى و نوع و تكثر ايشان بمعنى نباشد پس تكثر نفوس - د : نفوس مردم متفق است در معنى و نوع تكثر انسان بمعنى نباشد پس تكثير نفوس - م ل : نفوس مردم متفق است در معنى : و نوع و تكثر ايشان بمعنى نباشد پس تكثير نفوس - در نسخه بدل اصل : انسان .
( 7 ) - نسخ ديگر : ماده .
( 8 ) - نسخ ديگر : نفوس .
( 9 ) - به غير از ف نسخ ديگر افزوده .
( 10 ) - ح ف : نتواند بود - م د : نيست .
( 11 ) - در نسخه‌هاى ديگر نيست .