در آن روح شوخى وفكاهى إيراني جلوهگر است ، مشهود ومعروف شده است .
معروف است كه نخستين حادثهء پس از مرگ براي هر يك از أبناء بشر سؤال واستنطاقى است كه از جانب دو ملك بنام نكير ومنكر بعمل مىآيد . اينان از انساني كه در گذشته مىپرسند : دين أو چه بوده ؟ بكدام خداوند ايمان داشته است ؟ در مورد ميرداماد نيز اين موضوع بر همين منوال بوده وبديهي است كه وى نمىتوانسته مانند ديگران جوابهاى ساده وروشن بدهد ودر باب خداى خود مىگويد : اسطقس فوق الاسطقسات ( عنصرى است برتر از همه عناصر ) . . . آن دو ملك مبهوت ومتحيّر مىمانند زيرا اين طرز پاسخ بتمام معنى غير مترقّبه وبىنظير وبىسابقه بوده واز هم مىپرسند كه چه بايد بكنند ؟ ناچار بحضرت پروردگار مراجعه مىنمايند ، خداوند با كمال لطف بديشان مىگويد : « آرى ، من طرز كلام وبيان اين بنده خود را مىشناسم أو در سراسر زندگانى از اين گونه سخنان مىگفت كه هرگز درك نمىشد . ، ولى چون انساني درستكار است وكسى را از أو رنجشى وآزارى نرسيدهء شايسته است بگلشن فردوس بازش آريد » .
امّا در واقع ، صورت مبهم وغامض انديشههاى أو مربوط بچيست ؟ ما نبايد براي تفكّر أو عدم استحكام وصلابتى كه مانع از تسلّط برخود است تصوّر كنيم ونيز نبايد بپنداريم كه وى از يافتن شيوهء بيان تمام وكامل عجز داشته ، بلكه بايد اين ابهام وغموض بيان را وسيلهاى براي حمايت وصيانت اين فيلسوف وحكيم در برابر عموم دشمنان ، در قبال تعقيبها وتعذيبهائى بدانيم كه هيچكدام از فلاسفه ويا شاگردان وى از آن مصون نبودهاند . واطّلاع ديگرى در اين مورد در دست داريم كه خود مبيّن ومفسّر آن ابهام وغموض بيان است ، اين اطّلاع جنبهء رؤيايى دارد ولى حاوي درسى حكيمانه است . ملّا صدرا ميرداماد أستاذ خود را پس از مرگ وى در خواب ديد كه از أو مىپرسيد : « سبب چيست كه مردم مرا هدف تكفير ساختهاند ، در حالي كه شما را هرگز تكفير نكردهاند ، گر چه مسلك ومشرب خاص مرا با مشرب شما تفاوتى نيست » ؟ ميرداماد بدو پاسخ مىگويد : « اين امر را موجب آنست كه من مسائل فلسفي را بطرزى بيان داشتهام
القبسات — صفحة مقدمه 87
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ٨٧