ميرداماد از همين سنّت دوگانه ارث برده واين سنّت را به اخلاف خود انتقال داده ولى با نبوغ فلسفي خود آن را كمال وقدرت بخشيده است . ما هم اكنون دو تن از اين اخلاف را نام برديم : ملا صدراى شيرازي كه شايد آثار أو بيش از مصنّفات استادش قابل هضم ودرك است وتا حدّى آنها را در محاق مىافكند .
امروز هنوز ممكن است كه شخصي در شيراز ، در مدرسهء خان ، در حجرهء حقيرى كه مدرس أو بود ، مسكن گزيند وبمراقبه اندر شود ، سيد احمد علوي پسر عموى ميرداماد ( بتوسّط خالهء مادرى خود ) شاگرد وى نيز بود وسرانجام داماد وى گرديد وى را نيز تصنيفى پر قدر واعتبار است كه جنبهء فلسفي وحكمي دارد . از اينجا ميل دارم وجاى آنست كه از محمد قطب الدين اشكورى نيز نام ببرم كه منظومهاى عظيم بزبان عربى وفارسي وكتاب تاريخ فلسفهء الهى شامل حكماى باستان ، فلاسفهء عالم اسلام وبالأخره أئمة أطهار ( ع ) وسيماهاى برجستهء جهان تشيّع از خود باقي نهاده است ودورهء آن در حيات أو لا أقل با كتاب أستاذ أو كمال پذيرفته است . سپس بايد از شاگردان آنان ، مريدان بزرگ ملا صدرا نظير ملّا محسن فيض ، عبد الرّزاق لاهيجى ، قاضى سعيد قمى وبخصوص شخص أخير كه از أقطاب عرفان شيعه است ياد كنيم .
آخر الامر ، براي تنظيم مقدّمات وجهات كامل باز هم بايد يكى از حوادث مهم آن دوران را ياد كنيم يعنى اياب وذهاب ومراودهء خارق العادة بين إيران وهند كه بر اثر اصلاحات جوانمردانه وشريف ومذهبي أكبر شاه كه در پيرامون أو مشرب اشراق سهروردى نفوذى عميق يافت . در آن موقع مىتوان گروهى از زردشتيان را مشاهده كرد كه از شيراز بهندوستان هجرت كرده بودند ورهبرى ايشان را مؤبد بزرگ آذركيوان بعهده داشت . اينان نيز خير وسعادت خود را در آثار سهروردى مىيافتند وديده مىشود كه مير أبو القاسم فندرسكى در امر ترجمههائى كه در آن عهد از زبان سانسكريت بفارسى مىشد شركت نموده واقدام مزبور مانند ترجمه وتفسيرهاى آثار روحاني ومعنوي ويا ترجمههائى بود كه در قرن دهم از زبان يوناني به سريانى وبعربي ويا از عربى بلاتين انجام
القبسات — صفحة مقدمه 90
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ٩٠