كه « معلّم اوّل » أرسطو و « معلّم دوّم » فارابى بوده وخواهد بود وهمين فيلسوف است كه ابن سينا را راهنمون گشته است . در اينجا ما با دورانهاى متناوب فلسفي سر وكار داريم كه يكباره با آنچه بنا بر شيوهء معمول در باختر زمين مىبينيم تفاوت دارد . بهر حال : اگر فرهنگ ومعرفت إيران براي اينكه بعد از فارابى بفاصلهء شش يا هفت قرن ، حادثهاى را كه مبيّن ظهور « معلم سوّم » است گرامى مىشمارد ، به علّت آنست كه اين فرهنگ ومعرفت ، طي دوران مزبور اهميّت واعتباري عظيم واصالتى عميق حاصل كرده ومنبع أفكار معنوي شايان توجّهى گرديده است . بزعم وعقيدهء اين حقير اصالت مزبور را مىتوان بدين وجه تعريف كرد : ميرداماد ، شاگردان وشاگردان شاگردانش ، مجموعا در عداد فلاسفه وپيروان ابن سينا بشمار مىروند . دو تن از آنان يعنى ملا صدراى شيرازي وسيّد احمد علوي ، در جزو آثار ديگر خود ، هر كدام تفسيري از كتاب شفا بيادگار نهادهاند كه از نظر كيفيّت وعظمت ، هر يك از اين كتب تأليفى خاص وأصيل محسوب مىشود . بعلاوة همين پيروان ابن سينا آثار شيخ شهاب الدين سهروردى را نيز مطالعه كرده ودر اعماق اين فلسفهء لمعان ونور واشراق رسوخ يافتهاند ودر پرتو فلسفهء « اشراق » أستاذ جوان قرن دوازدهم را نيّت آن بود كه بايد فلسفهء باستانى إيران دورهء زردشت را حياتي نوين بخشيد . ميرداماد خود نيز « اشراق » تخلّص مىكرده واين حسن انتخاب داراى فصاحت كامله است . بالآخرة فلاسفهء مزبور از پيروان بسيار پر شور وحرارت مذهب تشيّع نيز مىباشند . بنظر من اين امر داراى خصلت بسيار پراهميت ومعنايى مىباشد وما در تحليل وتشريح خود هنوز تا آن حد پيشرفت حاصل نكردهايم كه بتوانيم كلّيّه نتائج وعواقب آن را در زمينهء تجارب معنوي كه تا بحال بسيار نيازموده وناشناس مانده پيشبينى نمائيم . مقصود اينست كه بيان شود چگونه متفكّرين مورد بحث حكمت الهى وفلسفهء خود را كه صريحا وصرفا جنبهء تشيّع دارد در قلب وپيكرهء آئين ابن سينا ومكتب اشراقي سهروردى بنا نهاده وبيان داشتهاند . ما در اينجا با آن صورت وسيماى معنوي سر وكار داريم كه مظهر فضائل وصفات معرفت معنوي إيران قرن هفدهم مىباشد .
القبسات — صفحة مقدمه 85
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ٨٥