با عدم معرفت بأحوال وشخصيّت ميرداماد ، مكتب فلسفي والهى كه وى بتحقيق طىّ چندين نسل پيشوا ومقتداى فكرى ومعنوي آن بوده - وما آن را مكتب الهى أصفهان مىتوانيم بناميم - براي طلّاب غير إيراني وعلاقهمندان بحكمت وفلسفهء خارج از إيران مجهول وناشناس مانده است . مكتب مزبور طي دوران سلطنت صفويّه در إيران يعنى از قرن شانزدهم تا قرن هيجدهم ميلادي وتاريخ مشئوم 1722 م . كه شهر زيباى أصفهان با تهاجم وحشيانهء افغان از پاى درآمد توسعه وامتداد يافته است . از همه بالاتر اينكه مكتب علمي والهى أصفهان محقّقان ومتفكّران بلند پايهاى در دامان خود پرورده وتأليفات وآثار گرانبهائى باقي گذاشته است كه تا زمان حاضر تأثير ونفوذ زنده وغير قابل انكار آن محسوس ومشهود مىباشد . متأسفانه از دانشمندان برجسته وحكماى عاليقدر مزبور كه معاصران دكارت « 1 » ، لايب نيتز « 2 » ، جيوردانو برونو « 3 » وياكوب بويمه « 4 » بودهاند كمترين نام ونشانى در فهارس وتواريخ فلسفهء اروپائى وغربى يافت نمىشود .
آنچه با عدم آشنائى به آثار آنان مجهول وناشناس مانده نه تنها بخشي از تراوشهاى روح وتفكّرات معنوي انساني است بلكه باب عمده وقابل توجّهى از تاريخ فلسفه وحكمت الهى بعنوان علمي وفلسفي كلمه وفصل مصفّائى از تفكّر مذهبي وعرفانى ونوع ممتازى از معنويّت وأحوال ومقامات باطني است كه از روى بىاعتنائى يا جهالت بالمرّه كنار گذاشته شده است .
اكنون ديگر نه جاى افسوس ونه مقام انگشت بدهان گزيدن است . بلكه هنگام آن رسيده كه با تعمّق ودلگرمى تمام بكارى كه در پيش داريم بينديشيم وجبران ما فات را به بهترين وجهي همتگماريم . درست است كه اين دوره پرارزش از تاريخ معنويّت إيران كاملا بدست فراموشى سپرده شده ليكن ادوار ديگرى نيز بهمين سرنوشت دچار گرديده است : پنجاه سال پيش مرحوم پرفسور ادوارد براون اظهار تأسّف خود را از اينكه شرقشناسان قابل اعتناترين أبواب وفصول حكمت الهى مذهب
هامش
( 1 ) -Descartes
( 2 ) -Leibniz
( 3 ) -Giordano Bruno
( 4 ) -Jacob Boehme