حالي كه در نوع أول يعنى عدم مطلق با وجود در نفس الامر منافاتى ندارد زيرا عدم مستند به جوهر ماهيت ووجود مستند به اضافهء فاعل است . واما حدوثى كه مستلزم زمان است يك نوع بينش نيست وآن عبارتست از اينكه وجود چيزى در زمان مسبوق به عدم زماني أو در زمان قبل باشد واين نوع را حكما « تكوين » خوانند « 1 » .
واز كتاب تعليقات ابن سينا عبارت زير را نقل مىكنند :
عقل سه نوع كون را درك مىكند يكى كون در زمان كه متاى أشياء متغيره است كه داراى آغاز وانجامند وآغازشان غير از انجامشان است واين كون متقضى ودائم السيلان است . دوم كون با زمان كه دهر ناميده مىشود واين كون محيط بزمان است واين نسبت ثابت به متغير است جز اينكه وهم نمىتواند آن را ادراك كند زيرا وهم هر چه را كه ديده در زمان بوده يعنى گذشته وحال آينده داشته باشد . سوم كون ثابت با ثابت است كه سرمد ناميده مىشود وآن محيط به دهر است « 2 » .
واز كتاب عيون الحكمة ابن سينا چنين نقل مىكند :
ذوات أشياء ثابت وذوات أشياء غير ثابت از جهتي وثابت از جهتي در وقتي كه جهت ثباتشان لحاظ شود در زمان نيستند بلكه با زمانند ونسبت آنچه كه با زمان است ودر زمان نيست دهر است ونسبت آنچه كه در زمان نيست به آنچه كه در زمان نيست از جهت آنكه در زمان نيست بهتر است سرمد ناميده شود ودهر با لحاظ ذاتش سرمد وبا قياس به زمان دهر است « 3 » .
ميرداماد براي اينكه نظريه زمان ودهر را از ابن سينا به معلم مشائيان يونان يعنى أرسطو پيوند دهد وبدين وسيله اجماع شيوخ فلاسفه را تحصيل نمايد عباراتى را از كتاب اثولوجيا كه أو وساير دانشمندان آن را از أرسطو مىدانستند وسپس معلوم گرديد كه همان تساعات
Enneades
پلوتن است « 4 » نقل مىكند از آن جمله است عبارت زير :
هامش
( 1 ) - قبسات ص 3 و 4 .
( 2 ) - قبسات ص 7 .
( 3 ) - قبسات ص 9 .
( 4 ) - رجوع شود به مقدمهء عبد الرّحمن بدوي بر كتاب « افلوطين عند العرب » ( قاهره 1955 م . ) ص 2 .