غير است به تقدم ذاتي نه به تقدم زماني « 1 » بنا بر اين تأخر معلول از علت به نحو تأخر ذاتي است نه تأخر زماني . پس اگر حدوث اطلاق شود بر هر چيزى كه وجود گرفته پس از اينكه معدوم بوده هر معلولي محدث است ولى اگر شرط محدث بودن اين باشد كه پيش از آن وقت وزماني بوده باشد هر معلولي محدث نيست بلكه آن معلول محدث است كه مسبوق به زمان وحركت وتغير باشد وآن محدثي كه مسبوق به زمان نباشد يا آنكه وجودش بعد از عدم مطلق است ويا بعد از عدم غير مطلق . آنكه بعد از عدم مطلق باشد به نحو بعديت ذاتي ( تأخر ذاتي ) حدوث ذاتي وافاضه دائمي بر اين نوع محدث « ابداع » ناميده مىشود واين نوع محدث از جهت استناد به افاضه فاعل ، فعليت وهستى نفس الامرى ولى باعتبار نفس جوهر ماهيت بطلان ونيستى دارد . واما محدثي كه وجودش بعد از عدم غير مطلق است يعنى عدم مقابل خاص در مادة نه به نحو بعديت ذاتي بلكه به نحو تأخر انسلاخى انفكاكى غير زماني وغير سيال ونامتقدر ونامتكمم حدوث آن از نوع حدوث دهري است وافاضه وجود بعد از عدم صريح نامتقدر نزد حكماء « احداث » و « صنع » خوانده مىشود واين عدم صريح با وجود بالفعل در مادّهاى ، بحسب نفس الامر جمع نمىشود در
هامش
( 1 ) - فخر الدين رازي تقدم ذاتي وزماني را چنين تعريف مىكند : « تقدم بالذات آن چنانست كه دو بىيكى معقول نبود ويكى بىدو معقول بود پس يكى را تقدمى باشد بر دو » .
« وتقدم بزمان چون تقدم پدر بر پسر ومعنى اين تقدم آن بود كه زماني بود كه پدر در وى موجود بود وپسر نبود پس آن زمان بگذشت وزماني ديگر آمد كه پسر در وى موجود شد پس حقيقت اين تقدم جز بسبب وجود زماني معقول نشود » البراهين در علم كلام ( تهران 1341 ه . ش . ) ج 1 ص 8 .