پس از اين مقدمات مىتوان گفت كه عالم ملك مسبوق الوجود است به عدم دهري زيرا مسبوق است بوجود ملكوت كه وعاء آن دهر است به سبقت دهري وهمان گونه كه هر حدى در سلسلهء عرضيه وهر قطعهاى از زمان آن عدم يا راسم عدم حد وقطعهء ديگر است همچنين هر مرتبهاى از سلسله طوليه عدم يا راسم عدم مرتبهء ديگرى است وهمچنان كه عدم در سلسلهء عرضيه واقعي است در سلسلهء طوليه نيز واقعيت دارد زيرا وجودات واقعيّت دارند ودر مرتبهء هر يك عدم ديگرى است بلكه هر مرتبهاى عدم از براي مرتبهء ديگرى است وآنچه وعاء براي وجودي است عينا وعاء عدم تالي آنست . مثلا دهر كه وعاء وجودهاى دهري است عينا وعاء عدم تالي خود يعنى زمان است وهمچنين وعاء عدم قرين وعاء تالي خود يعنى زماني است وهمان گونه كه دهر وعاء وجود دهري است وعاء عدم زمان وعدم زماني است ، وسرمد كه وعاء وجود سرمدي است وعاء عدم دهر وعدم دهري نيز هست . نتيجة آنكه عالم وجودش مسبوق به عدم واقعي دهري است كه در عالم دهر است همچنان كه وجود عالم دهر مسبوق به عدم واقعي أو است كه در عالم سرمد است پس اين عالم حادث بحدوث دهري است نه زماني وعالم دهر هم حادث بحدوث سرمدي است نه دهري « 1 » :
حال بايد ديد ابن سينا در اين مورد چه گفته است وميرداماد چگونه گفتههاى أو را در طرح حدوث دهري بازسازى كرده است ابن سينا در شفا مىگويد :
آنچه را كه حكما آن را ابداع خوانند عبارتست از وجود بخشيدن بچيزى بعد از عدم مطلق « 2 » زيرا معلول به اعتبار ذات خود اقتضاى عدم دارد وباعتبار غير خود يعنى علت اقتضا وجود را مىنمايد « 3 » وآنچه باعتبار ذات است مقدم است بر آنچه كه به اعتبار
هامش
( 1 ) - خلاصهء عقيدة ميرداماد بر أساس آنچه حاجى سبزوارى در شرح منظومه آورده با توجه به حواشي شرح منظومه از آشتيانى وآملي نقل گرديد .
( 2 ) - مير سيد شريف جرجانى در تعريف ابداع گويد : « ايجاد الشيء من لا شيء » التعريفات ذيل « الابداع » ص 12 .
( 3 ) - ميرداماد بجاى « وجود وعدم « ليس وايس » را بكار برده واز كلمهء « ايس » مصدر « تاييس » ساخته وعين عبارت أو چنين است : « المعنى الذي يسمى ابداعا عند الحكماء ، هو تاييس الشئ بعد ليس مطلق . فان للمعلول في نفسه ان يكون ليس ، ويكون عن علته ان يكون ايس » قبسات ، ص 3 . استعمال كلمهء « ايس » در برابر « ليس » سابقهء ديرين دارد جاحظ متوفى 255 هجرى مىگويد : « واخرجه اللّه من باب الليسية وادخله في باب الايسية » البيان والتبيين ، ( قاهره 1388 ه . ش . ) ، ج 1 ص 140 .