يكسان ندارند ، اگر چند واژهء « وجود » مشترك لفظي نيست « 1 » . اين تمايز البتة در حاق نظريهء وجود وماهيت أو نيز جاى دارد . ولى از آنجا كه ابن سينا كلا ، همانند فيلسوفان پيش از خود ، عالم واقع را تنها به دو مقولة ، مقولة أزلي وزماني ، تقسيم مىكرد واز آنجا كه نمىتوانست عقول كلى را در عالم زمانمند جاى دهد ، ناگزير آنها را در ظرف سرمد ، در مرتبهء وجود الهى ، نشاند . قول أو دربارهء دهر واينكه أفلاك سماوي در دهر وجود دارند ، زيرا مسبوق به عدم صريح بىزماناند . قولي است ترديدآميز كه از كل نظام فلسفي أو جدا افتاده است واز آن هيچ نتيجهء اساسى گرفته نمىشود وبه ايجاد مرتبه ومقولهء سومى از وجود در وعاء زمان مطلق منجر نمىگردد . بعلاوة وامكان را صرفا امرى ذهني واعتباري مىدانست كه خالى از شأن وجودي است وعقول كلى را هم با ذات بارى ، يعنى با سرچشمهء فيض وجود وماهيت آنها ، كم وبيش يكسان مىانگاشت ! نظريهء دهر ميرداماد براي رفع همين خلل بود ، مير مىخواست انفكاك واقعي وجودي ميان حق وكل عالم واز جمله عقول را پاس دارد . اينك به بررسى استدلال ميرداماد مىپردازيم كه بر پايهء تحليل سهگانهء أو از مفهوم تقدم عقلي وامكان وجودي عالم بر ساخته شده است .
تا كنون من اصطلاح تقدم عقلي را به گونهاى بكار بردهام كه گويى مترادف با تقدم ذاتي است . ولى در واقع اين كاربرد درست نيست ، زيرا تقدم عقلي ( تقدم بالمرتبة العقلية ) يكى از سه شكل تقدم ذاتي ( تقدم بالذات ) است : يعنى تقدم طبعى ( بالطبع ) ، تقدم وجودي [ يا در واقع تقدم بالعليّة ] وتقدم عقلي كه هر سه در ذيل تقدم ذاتي مىآيند .
ولى با يكديگر تفاوت دارند . درست است كه سهروردى « 2 » ، چون وجود را امرى اعتباري وانتزاعي مىدانست كه در عالم واقع ما بازائى ندارد مىكوشيد تقدم عقلي را در همان تقدم بالذات ( يا بالماهية ) منحصر كند ؛ ولى حتى اگر وجود امر اعتباري باشد بهر تقدير امرى است كه موضوع تجربهء ماست وآن را نمىتوان ناديده گرفت تقدم بالطبع
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به يادداشت شماره 14 .
( 2 ) - القبسات ، ص 67 ، س 1 به بعد