تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 136

مساهمون:

صمقدمه ١٣٦
به عدم صريح نيستند ، در حالي كه برخى ديگر ، هر چند قديم‌اند ، مسبوق به عدم مىباشند . در نخستين مقولة ، عقول كلى مىآيند ، ودر مقولهء دوم ظاهرا اجرام سماوي وو نفوس كليهء آنها . قول ابن سينا چنين است : محدث غير زمانمند شك نيست كه وجودش يا بعد از عدم مطلق بوده ، ويا بعد از عدم غير مطلق كه در واقع همان عدم مقابل خاصي است كه در مادة است ( يعنى نخست عدم بوده وبعد بىآنكه مستلزم زمان باشد موجود شده ) . . . حال اگر وجود أو بعد از عدم مطلق باشد ، صدور أو را از علت صدور ، ابداع مىناميم كه برترين نوع وجود بخشي است چرا كه عدم از أو منع شده ( نه اينكه صرفا زدوده شده ) ووجود بر أو تسلط يافته است . اگر عدم در أو راه مىيافت وبر وجودش سبقت مىگرفت ، تكوين وايجاد أو جز از طريق مادة ، محال بود « 1 » . ميرداماد توضيح مىدهد كه « عدم مطلق » در اينجا به معنى عدم مجامع است كه يكسويش به ماهيت شيء وسوى ديگرش به ذات بارى است - حال آنكه عدم غير مطلق يا « مقيد » بدان معناست كه با وجود جمع نمىشود وبايد رفع گردد « 2 » . البتة اين هر دو حدوث به مقولهء تقدم عقلي ( تقدم بالمرتبة العقليّة ) وتقدم ذاتي تعلق دارد وهر دو قديم‌اند ، ولى يكى قديمى كه مسبوق به عدم صريح نيست ، ويكى قديمى كه مسبوق به عدم صريح است . همين مقولهء دوم است كه از هستى الهى انفكاك وجودي مىيابد وميرداماد را بر آن داشته كه نظريهء دهر را وضع كند ، نظريه‌اى كه ظاهرا ابن - سينا هم بر آن بوده است . دليل آن هم روشن است ، زيرا اين مقولة چون أزلي است نمىتواند در قلمرو زمان بيايد ، وچون وجودش مسبوق به عدم صريح است ، در عالم أزلي صرف هم جاى ندارد . مىبينيم كه نظريهء دهر در واقع ساخته وآماده در اختيار ميرداماد بود - جز آنكه يك اشكال مهم داشت : ابن سينا ظاهرا در وعاء دهر تنها
هامش
( 1 ) - همان ، ص 3 ، س 12 تا ص 4 ، س 2 .
( 2 ) - همان ، ص 4 ، س 3 - 4 ؛ براي نقد آراء ابن سينا وفارابى نگاه كنيد به ص 77 ، س 12 به بعد .
القبسات — صفحة مقدمه 136 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )