است ، همانند تأخر انفكاكى از مرتبهء عيني هستى الهى است وتقدم هستى أو بر عالم در مرتبهء ذاتي كه تقدم علّى است ، همانند تقدم هستى يگانه أو در عالم واقع وخارج است .
( آنچه در باب تقدم وتأخر علّى گفتيم ) درباره تقدم وتأخر بالماهية ودر واقع درباره كل تقدّمات وتأخرات ذاتي ( واز جملهء طبعى ) نيز صادق است .
تأخر بالذات ( يا اعتباري عالم ) از بارى تعالى - چه تأخر معلوليت ، چه تأخر بالماهية وچه تأخر طبعى - همه به تأخر انفكاكى دهري باز مىگردد وتقدم ذاتي بارى تعالى نيز - چه علّى ، چه طبعى وچه بالماهية - همه به تقدم انفرادى سرمدىاش راجع مىشود .
البتة قياس با خورشيد وأشعة آن . . . كه بسيارى زبان در آن مىگردانند وبه لكنت چيزى مىگويند قياسي مع الفارق است ، زيرا چنان كه مىدانيد مرتبهء عقلي هستى خورشيد عين مرتبه وجود واقعي أو در عالم خارج نيست ، حال آنكه در عالم ربوبي اين دو مرتبه يكسان ويكى است . قياس حركت دست وكليد نيز بر همين گونه است « 1 » .
ميرداماد هر چند به ساحت زمان مطلق تعلق خاطر خاص نشان داده ودر اثبات حدوث فرا ذاتي بىزمان عالم در وعاء دهر بسى نكات عقل پذير آورده ، ولى گويى مجال آن را نيافته كه ماهيت دهر را ژرفتر بكاود وپىآمدهاى آن را در مسائلي همچون مسئله عليت ، حركت ، اراده ، جاودانگى وجز آن باز نمايد . انگيزه وتيزانديشى فلسفي أو هر چند بيگمان أصيل وواقعي است ودر تهذيب وپيرايشى كه در بسيارى از مفاهيم فلسفي بكار برده ، آشكارا جلوهگر است ، ولى بهر تقدير قصد ونيت آگاهانهء أو در اين ميان ظاهرا كلامي وديني بوده است ؛ وآنگاه كه حدوث دهري عالم را ثابت كرد وبه قطع ويقين عالم خلق را در مرتبهاى متفاوت با مرتبهء هستى الهى نشاند ، كار خود را تمام شده نگريست وديگر مسألهء چگونگى حقيقت دهر را دنبال نكرد . فقط در دلائل گوناگونى كه در إثبات دهر آورده ، عقول فلكى واجرام سماوي ، وجود حقيقي زمانيات ونيز تقرر راستين طباع مرسله وسرانجام خود زمان را ، در عالم دهر به هستى نشاند .
هامش
( 1 ) - همان ، ص 75 ، س 4 تا ص 76 ، س 6 .