امكانيهاند ، « موجودات » محصل خارجي دقيقا « حادث » به شمار مىروند واز وجود خاص حق انفكاك واقعي دارند وصرفا ملازمان ناگزير وجود الهى نيستند كه همچون نسبت حرارت به آتش خالى از وجود مستقل خارجي باشند ، وجود عقول كلى واجرام سماوي وانسان وجز آن وجودي مستقل وعيني وواقعي است . اين وجود خارجي البتة معلول حقيقي ذات بارى است ، نه معلول اعتباري همچون ماهيات . از آنجا كه موجودات محصل وجود في نفسه دارند ، ومعلول واقعي حق تعالىاند ، پس آنها را به معنى دقيق كلمه حادث مىتوان خواند . اين موجودات در مرتبهء وجود حق ( سرمد ) نمىتوانند وجود داشته باشند ؛ انفكاك آنها از وجود بارى مستلزم پديد آمدن مرتبه وجودي فروترى است كه ميرداماد آن را دهر مىخواند « 1 » .
پس عالم دهر عالمي است واقعي والبتة يكسره حادث محض : واقعي است ، زيرا همچون حدوث ماهيات از خدا ، حادث « لفظي » نيست ؛ ومحض است زيرا اين همه در زمان بحت وبسيط كه خالى از امتداد وتكمم زماني است ، روى مىدهد . دليل وجود دهر آنست كه در تحصل وجود خارجي ( در « كبد أعيان » و « در حاق واقع » ) ، برخلاف صرف نسبت تعلق يا تلازم به ذات بارى ، لازم است كه در طبع وجود ، تغيّر واقعي روى دهد وهمين رويداد بنيادى اونتولوژيك است كه هستى عالم را از دامن عصمت ماهيات به ورطهء وجود حادث أزلي مىكشاند . اين گردش وچرخش در طبع وجود مستلزم انفكاك از وجود أزلي الهى است . صفت حدوث اينك بر پيشانىاش مىنشيند ووجود أو بواقع متأخر از عدمش مىگردد . اين « رويداد » تنها در دهر مىتواند رخ دهد ، نه در سرمد . بهر تقدير ميرداماد گاه اين بحث را بگونهاى ديگر مطرح مىكند وسخن از طبع امكان ذاتي مىگويد كه خود را در حدوث دهري متجلي مىسازد ودر واقع به مرتبهء دهر نزول مىكند ( نگاه كنيد به پاراگراف دوم نقل قولي كه از ميرداماد آورديم ) .
اين سخن در بادي امر بدان معنا است كه نزول امكان ذاتي به عالم دهر ، به حدوث تعبير
هامش
( 1 ) - همان ، ص 87 س 12 بعد ؛ ص 88 ، س 9 .