تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 135

مساهمون:

صمقدمه ١٣٥
تبعيت از أو ، وقتي سخن از تقدم ماهيت بر وجود مىرفت ، مراد تقدم ذواتي بود كه در علم الهى به اضافهء اشراقي موجود بودند واز خود هستى مستقل نداشتند . با اين تفصيل ديگر بر ميرداماد مشكل نبود كه ثابت كند ماهيات كه ممكن بالذاتند وهستى مستقل ندارند ، در وعاء دهر دستخوش حدوث نفس الامرى وواقعي مىشوند ووجود محصل خارجي مىيابند در حالي كه مسبوق به عدم صريح بودند ؛ اگر جز اين بود ميان وجود واقعي وعدم ماهوى آنها فرقى نمىماند . بعدا وقتي ملا صدرا تقدم ماهيت بر وجود را رد كرد وعكس آن را بيان داشت ، عقول كلى را از قلمرو حدوث بر كشيد وآنها را در مقام صفات الهى ، كنار ذات حق نشاند ، امرى كه بهيچ روى تصادفى نبود واز موضع فلسفي أو به ناگزير حكايت مىكرد ؛ همين‌گونه اگر مىبينيم ميرداماد هم عقول كلى را در وعاء دهر ، در عالم حدوث محض ، مىنشاند ، نبايد آن را امرى تصادفى بشماريم . اين همه مستلزم موضع فلسفي أو بود ، موضعي كه از آراء ابن سينا نشأت گرفته بود وبعدها به دست حكماى اصالت ماهيتى بسط وگسترش يافته بود . اينك دهر هم از راه نزول آن از ازليت الهى وعالم ماهيت ، وهم از راه صعود آن از قلمرو زمان ، به اثبات رسيد . نكته اساسى در اين ملاحظات آنست كه نه حدوث صرفا ذاتي ماهيت ، ونه سيلان متكمم زمان ، هيچ‌كدام تصور درستى از چگونگى حدوث واقعي بدست نمىدهند ، حدوثى كه رويدادى ناب در زمان محض است ويكسره به عدم صريح وواقعي مسبوق مىباشد . در ميان دلايلى كه ميرداماد در اين زمينه پيش كشيده ، دو دليل ديگر شايسته ذكرند ، كه بگمان من در اثبات رأى أو تأثير قاطع دارند : يكى دليلي است كه از أقوال ابن سينا برگرفته وديگر تحليلي از مفهوم تقدم بالذات وكار برد آن در مورد هستى الهى . هر چند ، چنان كه گفتيم . برداشت كلى ابن سينا اين بود كه وجود يا قديم است يا حادث ( ودر ميان قدما يا ازليات ، ذات الهى واجب است وديگران ممكن بالذات وواجب بالغير ) ، ولى با اين همه ابن سينا مىگويد كه بعضي از موجودات قديم وأزلي مسبوق
القبسات — صفحة مقدمه 135 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )