تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 134

مساهمون:

صمقدمه ١٣٤
مىشود ؛ ولى حقيقت آنست كه ماهيت با تبدلش بوجود خارجي ، ديگر نمىتواند در حالت امكان صرف باقي بماند وبايد از وجود بارى منفك شود - تا آنجا كه وجودش نه تنها از عدم لفظي واعتباري ، بلكه از عدم صريح وقطعي ( العدم الصراح البتّ ) هم تأخر يابد . ظرف وجود در اين نوع حدوث ، دهر خوانده مىشود كه در آن تمام كائنات جز ذات بارى هستى دارند . ابن سينا ، چنان كه در آغاز اين مقاله گفتيم ، علاوة بر سرمد وزمان ، از دهر نيز سخن مىگويد ، ولى همان طور كه اشاره كرديم ، أقوال أو در اين باب قطعي نيست : گاه دهر را جزئي از سرمد مىداند وگاه آن را مرتبه‌اى مستقل ميان سرمد وزمان مىپندارد وبيان أو در ميان اين دو قول در نوسان است . شك نيست كه ابن سينا كلا به دو مقولهء وجود معتقد است : سرمديات وزمانيات ودر مقولهء نخست نه تنها خدا ، بلكه عقول كلى وگاه فلك أقصى را هم مىگنجاند ، زيرا فلك از يك حيث قديم واز حيث ديگر ( چون حركت مىكند ) حادث است . وى قاطعانه مىگويد كه نسبت أزلي به أزلي سرمد است . حال آنكه نسبت أزلي به زمان دهر خوانده مىشود ودهر خود نوعي يا بخشي از سرمد است « 1 » . ابن سينا با آنكه ميان واجب الوجود وعالم ممكن ، وبويژه عقول كلى ، بتأكيد به انفكاك قائل است ، با اين همه تعلق عالم ممكن را به واجب صرفا اعتباري وعقلي مىداند . اين سخن را اگر با اين واقعيت كه ابن سينا صرفا به دو مقولة ازليات وزمانيات معتقد بود جمع كنيم ، شكى باقي نمىگذارد كه در نظر وى اختلاف وتباين ميان واجب الوجود وعقول كلى فلكى ، تنها لفظي واعتباري بوده است . در متن اين زمينه است كه مراد ميرداماد از نظريهء دهر برجستگى تام خود را باز مىيابد . البتة اين واقعيت هم كه تحول فلسفي بحث اصالت ماهيت پس از ابن سينا باعث شد كه اصطلاح سينوى بالذات ( كه صرفا به معنى « در خود » . « خودش » و « في نفسه » بود ) به معنى « بالماهية » بكار رود ، كار ميرداماد را تسهيل كرد . پس از ابن عربى وبه
هامش
( 1 ) - همان . ص 9 ، س 7 - 8 : ص 8 ، س 17 .