تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 132

مساهمون:

صمقدمه ١٣٢
سنت اصالت ماهيت راه مىپيمود ( بر خلاف شاگردش ملا صدرا كه گويى به رقابت أو اصالت وجودي شد ) بر آن بود كه ماهيات ، كه معلول ذات بارىاند ، در [ علم ] خدا وجود دارند ومقدم بر وجود محصّل خارجي هستند . البتة اين ماهيات وجود واقعي ندارند ، بلكه صرفا در معيت خدا « هستند » ، همان گونه كه أفكار ما با ما « هست » ، بىآنكه از خود وجود مستقلى داشته باشند . ولى اين ماهيات نسبت به وجود بارى ، اگر نگوييم تأخر مستقل واقعي ، دست كم تأخر عقلي واعتباري دارند ، چرا كه مستلزم وجود ذات بارىاند ، وحال آنكه وجود بارى مستلزم آنها نيست ، اين ماهيات تعلق به خدا دارند ، ولى خداوند خود منزه از تعلق بدانهاست . مراد ميرداماد از تقدم ذاتي ( اعتباري ) وحدوث ذاتي ( اعتباري ) همين است . چون ذوات ماهيات بهر تقدير « هم زيست » ذات بارىاند و « هم‌نشين » لازم وجود أو ، نمىتوان گفت كه آنها « بواقع حدوث » مىيابند وخلق مىشوند ، بايد بگوييم « صنع » مىيابند وساخته مىشوند ؛ زيرا ميان آنها وهستى الهى انفكاك وجودي نيست - در واقع « وجود » آنها جدا ومستقل از وجود ذات بارى نمىنمايد . پس اگر بگوييم « انسان حادث است » از اين جمله دو معنى مستفاد مىشود : يكى آنكه ماهيت آنان حادث است كه مفهوم آن جز اين نيست كه اين ماهيت نيز همانند ماهيات ديگر تعلق به ذات بارى دارد . ماهيات چون تنها از راه عقل شناخته‌اند ، آنها را بر خلاف وجود محصل وواقعي وخارجي ، صرفا در « مرتبهء عقلي » بايد اعتبار كرد . بهر تقدير ماهيات به معنى محصل كلمه معدوم مضاعف‌اند ، زيرا أولا نتيجهء ضروري وجود بارى ومتأخر از أو ودر علم اويند واز خود وجود مستقل ندارند وثانيا وجود آنها تنها به اعتبار عقل است واز هستى مشخص ومستقل خارجي بىبهره‌اند . واما دومين معنى جملهء « انسان حادث است » : در اينجا مراد وجود محصل خارجي انسان است ، مستقل از وجود ذات بارى ، كه به معنى واقعي معلول خداست ومراد از آن ماهيت انسان نيست كه وجودش ظلى وملازم وجود الهى است . در واقع معناى واقعي حدوث هم همين معناى دوم است ؛ زيرا در حالي كه ماهيات صرفا أمور