آن رويدادها خالى از گذشته وحال وآينده سامان گرفتهاند . ميرداماد در اينجا با بيان اين قول يكسره از رأى ابن سينا كه حدوث را قاعدة حدوث زماني مىداند ، عدول مىكند . بعلاوة وى احساس مىكند كه در واقع اين امكان است نه حدوث كه نيازى به زمان ندارد وبدينگونه حدوث وامكان را ذاتا يك مىشمارد .
پس مراد از دهر همان زمان بحت وبسيط است كه در آن حدوث يا امكان دستخوش امتداد وكشش زمان نيست . بارى ميرداماد به قول ابن سينا وديگران نيز اشاره مىكند كه حدوث يكى شئ بايد زمانا مسبوق به عدم باشد واز اين رو عدميّت ، غير مستقيم ، علت ومبدأ به وجود آمدن شئ ( كائن ) است « 1 » . بعلاوة حدوث وعدم متناقض مىنمايند ، زيرا وجود وعدم متناقضاند ، پس براي « اثبات » وجود ، عدم شئ بايد « رفع » گردد . ميرداماد بخشي از اين استدلال را مىپذيرد وبخشي ديگر را رد مىكند ، به گونهاى كه در نهايت ، اين استدلال رأى أو را دربارهء دهر ثابت مىكند . نخست مىپذيرد كه وجود وعدم دو امر متناقضاند وبنا بر اين از اثبات وجود ، رفع عدم لازم مىآيد ، ولى كار برد آن را در مسألهء حدوث زماني صادق نمىداند . عدم شئ زمانا مقدم بر وجود آن است ، پس عدم ووجود يك شئ دو امر متناقض نيستند : زيرا در اينجا لازمهء تناقض وحدت زماني است - همان طور كه وجود الف در خانه با عدم وجود أو در بازار متناقض نيست ، چرا كه تناقض وجود وعدم الف در اينجا مشروط به وحدت مكاني است « 2 » . بهر تقدير شك نيست كه وجود وعدم شئ متناقضاند ، حال كه نمىتوانيم اين تناقض را در سطح وجود زمانند حل كنيم ، ناگزير بايد حل آن را در مرتبهء زمان مطلق جستجو كرد كه چنان كه گفتيم ظرف وجود واقعي نفس الامرى است ( نه وجود عقلي واعتباري ) وخالى از تغير امتداد وكشش ؛ واين همان دهر است . در دهر بتحقيق مىتوان گفت كه عدم شئ مقدم وسابق بر وجودش است ، ولى اين تقدم يا سبق
هامش
( 1 ) - همان ، ص 224 ، س 16 به بعد .
( 2 ) - همان ، ص 225 ، س 9 - 15 ؛ ص 17 ، س 11 ؛ ص 18 ، س 2 .