تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 127

مساهمون:

صمقدمه ١٢٧
آن را پذيرفته بودند . ميرداماد اين حدوث را امر واقعي ونفس الامرى مىدانست وبا قبول اين امر ميان دهر وسرمد - قدم صرف ويا وعاء وجود بارى - تمايز وتفاوت اساسى نهاد . مرتبه يا وعاء سرمد ، با زمان كه هيچ ، با دهر هم يكسره تفاوت دارد واز نسبت با آن منزه است ، تا آنجا كه حتى گفتن اينكه خدا « هستى فراسوى [ متقدس عن ] » دهر يا زمان است ، سخنى دور از حقيقت است ، زيرا حتى واژه « فراسو » [ متقدس ] هم مستلزم نوعي نسبت است كه بارى تعالى منزه از آنست . خداوند در واقع آن چنان يگانه فرد مطلق است كه حتى تصور آنكه عالم را - از عقول وماديات - در مرتبهء وجودي أو بشمريم ، نمىرود . پس ناگزير مجموع عالم را بايد در مرتبهء ديگرى از هستى ، در مرتبهء دهر ، فرض كنيم . دربارهء زمان نيز بايد بگوييم كه تنها پديدهء حركت است كه وجود زمان را ممكن مىسازد ، ولى پديده حركت ، چنان كه خواهيم ديد ، نه تنها خارج از بحث ماست ، بلكه از حقيقت وجود هم خارج است ، زيرا « وجود » زمانيات بواقع در ظرف دهر قرار دارد . فيلسوف ما در تأسيس دهر دو راه را دنبال مىكند : يكى سير نزولى از قدم محض بارى تعالى ( سرمد ) وديگر سير صعودى از عالم امتداد زماني . نخست راه دوم را كه مستقيم‌تر مىنمايد ، دنبال مىكنيم . هم اكنون گفتيم كه حدوث مستلزم اعتبار امتداد زمان نيست . ميرداماد در اينجا از قول أبو البركات بغدادي ، ايراد فلاسفه « 1 » را عليه متكلمان نقل مىكند كه قبل از خلق عالم - اگر واقعا عالم حادث زماني است - چه مدت زمان گذشته بود ، به عبارت ديگر مدت عدم قبل از وجود حادث چه قدر است ؟ با اين تنبيه ، مخاطب ناگزير سرانجام خواهد پذيرفت كه نيازى به فرض كميّت زمان نيست وحدوث ذاتا امرى غير زماني است وزمان يا امتداد با نفس حدوث نسبتي ندارد . حال اگر امتداد وكشش زمان را از عالم برگيريد ، آنچه باقي مىماند دهر است كه در
هامش
( 1 ) - همان ، ص 6 ، س 2 به بعد .