حق تعالى است ، پس اين دو وجود هرگز يكسان ويكى نيستند « 1 » . حتى عقول فلكى هم في نفسه شايستهء عنوان عدماند ووجود خود را تنها از موهبت الهى به وأم گرفتهاند :
حق تعالى « واجب الوجود » است . با اين همه ، چون قبول اينكه عالم حادث زماني است با اشكال مواجه مىشود ، ابن سينا بر آنست كه عقول فلكى ، اجرام سماوي وكل عالم تنها ذاتا متأخر از بارى تعالى هستند ، نه زمانا : نتيجة آنكه خدا وجهان هر دو قديماند ، با اين تفاوت كه جهان ممكن است وخدا واجب .
ابن سينا در برخى از أقوال خود حتى تا آنجا پيش رفته كه اين تقدم ذاتي عدم ممكنات را بر وجودشان ( كه به عبارت ديگر همان تقدم ذاتي وجود بارى تعالى بر ممكنات است ) امرى اعتباري دانسته ، نه واقعي وخارجي : « آن معنى كه نزد حكماء « ابداع » خوانده مىشود ، وجود بخشيدن به چيزى است بعد از عدم مطلق آن ، زيرا معلول به اعتبار ذات خود اقتضاى عدم دارد وبه اعتبار علت ( يعنى به اعتبار غير خود ) اقتضاى وجود مىنمايد و ( شك نيست ) آنچه به اعتبار ذات است ( يعنى معلول بودن يا عدم بودن ) عقلا ( « عند الذهن » ، ذهنا ) به تقدم ذاتي ، ونه به تقدم زماني ، بر آنچه به اعتبار غير است ( يعنى علت ) مقدم است » « 2 » . قائل شدن به مفهوم تقدم عقلي در مقابل تقدم عيني وخارجي كه كم وبيش به اين تقدم ، معنى ومفهوم تقدم « لفظي » مىدهد ، ما را از آن تمايز واقعي كه ابن سينا ميان واجب وممكن قائل بود ( والبتة در بر انديشيدن آن أساسا انگيزه ديني داشت ) دور مىكند . اين همه نشانهاى از بسط نفوذ ملاحظات فلسفي ارسطويى - نو افلاطونى در فلسفهء اسلامى است . چنان كه ديديم ، ابن سينا ، تمام « سرمديات » ، چه ذات بارى
هامش
( 1 ) - نگاه كنيد به كتاب فلسفه ملا صدراPhilosophy of Mulla Sadraاز نگارنده ، ص 1124 ، پاراگراف آخر .
( 2 ) - القبسات ، ص 86 ، س 6 به بعد . [ در صفحه 86 قبسات چنين قولي مطلقا نيامده است . اين قول در واقع در صفحهء 2 ، سطرهاى 2 - 5 ، ذكر شده است . از اين گونه بىدقتيها گاه در ارجاعات آقاى فضل الرّحمن ، از جمله در ارجاع شماره 8 ، به چشم مىخورد كه در ترجمه تصحيح شد . - ه ]