طومار وجودش باز شده است ، يكى در خود تمام است و . . . » « 1 » .
اگر چند پروكلوس بوضوح از « أبديت زماني » يا « أبديت در زمان » سخن مىگويد وآن را به صورت « امتداد يا كشش زماني » وصف مىكند ، سخنى كه ابن سينا با آن مخالف است « 2 » ، ولى بهر تقدير روشن است كه مراد أو همان چيزى است كه ابن سينا « الكون مع الزمان » ، يعنى دهر ، مىنامد . پروكلوس موجوداتى چون اجرام سماوي ومادة واحتمالا خود زمان را ( در كليتش ) محتوى يا مظروف عالم « أبديت » مىداند .
ابن سينا هم همين موجودات را گنجانيدهء دهر [ ما في الدهر ] مىشناسد ، هر چند كه معمولا از نسبت ميان موجوداتى كه در قياس به سرمد مراتب وجودي مختلف دارند ، يعنى دهر وزمان ، سخن مىگويد . به قول أو « نسبت أول تعالى ( يعنى ذات بارى ) به عقل فعال يا فلك ( أقصى ) نسبت غير متقدر زماني است : نسبت ابديات است ، ونسبت ابديات به ابديّات ، « سرمد » خوانده مىشود » « 3 » .
در اينجا باز هم مىبينيم كه دو اصطلاح « سرمد » و « دهر » به ظن قريب به يقين مترادف يكديگر بكار رفتهاند .
در فلسفهء ابن سينا ، از مسألهء دهر وزمان پر جاذبهتر وبىشك مهمتر ، مسأله چگونگى خلق وصدور عالم واقع به اعتبار « مكان » و « حدوث » است . أقوال أو در اين باب هم مشكل وديرياب است . وى ميان واجب الوجود - خدا - از يكسو وتمام ممكنات ديگر ، واز جمله عقول كليه از سوى ديگر فرق مىنهد وبا آنكه لفظ وجود را مشترك معنوي مىداند ، ولى بكرات بر اين نكته تكيه مىكند كه وجود عقول فلكى در قياس با وجود بارى مرتبهاى ديگر دارند ، ويكسره با آن متفاوتند ؛ زيرا وجود ذات بارى أصيل وفرد وبىعلت است ، وحال آنكه وجود ممكنات معلول ومقتبس از وجود
هامش
( 1 ) - همان ، ص 25 .
( 2 ) - القبسات ، ص 8 ، س 3 ، ص 9 ، س 7 - 8
( 3 ) - همان ، ص 8 ، س 16 - 17