روشن كند « 1 » .
ميرداماد نظريهء حدوث دهري را بر مبناى برخى از أقوال ابن سينا بسط وتفصيل داده است وبعضا آنها را تصديق كرده است ؛ ولى اجمال وابهامي كه در نظريهء ابن سينا نهفته بود وتعارض وناسازگارى در أقوال وى ، أو را ناگزير ساخت كه با ابن سينا از در مخالفت در آيد ونظريهء خاص خويش را پيش نهد . أقوال ابن سينا در اين باره دو مسأله مختلف والبتة كاملا مرتبط بهم را در بر مىگيرد : يكى مسألهء حدوث عالم است وديگرى مسائل مربوط به زمان وقدم عالم . ابن سينا كلا در مسأله زمان وقدم به سه مرتبه يا نسبت قائل است وميان آنها فرق مىگذارد ( 1 ) نسبت ثابت به ثابت در عالم سرمد ؛ ( 2 ) نسبت متغير به متغير در عالم زمان ، ( 3 ) ونسبت متغير به ثابت كه در عالم دهر است « 2 » . أقوال ابن سينا در باب مقولة سوم متعارض ومختلف مىنمايد : أغلب به گونهاى سخن مىگويد كه گويى مقولهء سوم مقولهاى ممتاز وجدا از دو مقولهء ديگر است وبر آنست كه « دهر با زمان است [ ولى خود زمان نيست ] » ، « 3 » ( به گفتهء سهروردى نيز « دهر در أفق زمان » « 4 » است ) ؛ وى بكرات در مواضع مختلف نوشته است كه « دهر احاطه كننده زمان است ، ودر عين حال خود احاطه شدهء سرمد است [ محيط به زمان ومحاط به سرمد است ] » ودهر علت زمان است ومعلول سرمد . ولى از سوى ديگر اين نكته را هم بكرات باز گفته است كه : « نسبت به آنچه « با » زمان است ولى « در » زمان نيست [ با آنچه در زمان است ] دهر خوانده مىشود ؛ وبهتر است نسبت آنچه در زمان نيست به آنچه در زمان نيست ، از جهت آنكه در زمان نيست ، سرمد ناميده شود ؛
هامش
( 1 ) - براي شناخت درست ميرداماد ، در وهله أول رجوع به ابن سينا وبه دنبال آن رجوع به سهروردى اهميت اساسى وضروري دارد ؛ سهروردى بويژه بر نظريهء اصالت ماهيت ميرداماد تأثير گذاشته است .
( 2 ) - نقل از القبسات ، صفحه 8 ، سطرهاى 18 - 19 ؛ ص 9 ، س 7 - 8 و 18 - 19 .
( 3 ) - همان ، ص 7 ، س 12 ؛ ص 8 ، س 3 .
( 4 ) - همان ، ص 11 ، س 1 .