تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 123

مساهمون:

صمقدمه ١٢٣
چرا كه دهر في ذاته بخشي از سرمد است وتنها در قياس با زمان است كه آن را دهر مىخوانند » « 1 » . اين قول ظاهرا با رأى اصلى ابن سينا سازگارتر است ، بدين معنى كه اگر چند دهر خود مرتبه‌اى مستقل ميان زمان وسرمد است ، ولى فرض وجود آن بسبب رابطهء ( علّى ) سرمد با زمان ، واقعا ضروري است واز اين روست كه دهر را « در أفق زمان » گفته‌اند ؛ زيرا اگر سرمديات صرفا متلازم يكديگر بودند وهيچ نسبتي با زمانيات نداشتند ، ديگر نيازى به دهر نبود . پيوند نزديك دهر با زمان را در اين قول ابن سينا كه احتمالا دقيقترين تعريف ماهيت آن را هم بدست مىدهد ، باز مىبينيم : « آنچه بيرون از اين جمله ( يعنى بيرون از مقولهء زماني ) است ، « در » زمان نيست . ولى اگر آن را « با » زمان وبه اعتبار زمان در نظر گيريم وبراي آن ثباتى مطابق ثبات زمان وآنچه در زمان است فرض كنيم ، اين اضافه وآن اعتبار را « دهر » خوانند . پس دهر محيط بر زمان است » « 2 » . ظاهرا در نظر ابن سينا دهر نوعي زمان ساكن و « فسرده » است كه سيلان ندارد ، وجز اين تفاوت ، مطابق ومترادف زمان است . در اينجا اين نكته را هم يادآور شويم كه خود أرسطو هم در واقع علاوة بر قدم كلى فلك أقصى ، به اشخاص قدما به نام « آيون » ها ، نيز قائل بود « 3 » . واز آن مهمتر ، پروكلوس ( ابرقلس ) است كه ميان سرمد وزمان به حد واسط قائل شده وآن را « ابديّت زماني » ناميده است . به قول خود أو « أبديت بر دو نوع است : يكى قديم وسرمد است وديگرى حادث وزمانمند : يكى همواره ثابت است ويكى يكسره در صيرورت ؛ يكى وجودش در يك كل همزمان تمركز يافته ( يعنى در هر لحظه وجودش كامل است وديگرى وجودش در امتداد وكشش زماني پخش گشته و
هامش
( 1 ) - همان ، ص 8 ، س 17 ؛ ص 9 ، س 1 ( مقايسه كنيد با س 6 - 8 ) .
( 2 ) - همان ، ص 9 ، س 22 به بعد .
( 3 ) - نگاه كنيد به كتاب دربارهء آسمان [ في السماء ]Decoeloأرسطو ( به تصحيح وتفسير) E . R . Doddsوكتاب أصول إلهياتElements of Theologyپروكلوس ( آكسفورد ، 1933 ) ، ص 299 ، س 1 - 4 .