تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 117

مساهمون:

صمقدمه ١١٧
عقلي درنيامده ، براي خود يك كل يگانه است وهيچ تمايز واقعي بين ماهيت ووجود آن نيست . في المثل يك گل صرفا در جهان خارج هست ، وخود را در عينيت واقعي يا پديدارىاش ، آن چنان كه به حس وتجربه در مىآيد عرضه مىدارد . عقل ما با مشاهدهء آن از بيرون ، آن را به دو جزء تعقلى مختلف تحليل مىكند : ( 1 ) آنچه بالفعل بر ما عرضه مىگردد ، كه به صورت قضيهء منطقي « الف يك موجود است » يا « الف وجود دارد » بيان مىگردد - و ( 2 ) گل بودن الف كه به صورت چنين قضيه‌اى بيان مىشود : « الف يك گل است » . قضيهء أول اشاره به « وجود » گل دارد ، وقضيهء دوم اشاره به « ماهيت » آن ، يعنى گل بودن الف كه سر از گريبان « وجود » برآورده . بدينسان مفهوم الف ( موجود بودن به هيئت يك گل ) در ذهن پديد مىآيد . گل در اين صورت يك زوج تركيبي ذهني است مركب از دو عنصر اعتباري وتعقلى : وجود وماهيت . اين تركيب تعقلى ، بازتابى از يك موجود بسيط ( يعنى غير مركب ) است ، يعنى الف ، بدانسان كه در جهان خارج متحقق شده است . جان كلام اين است كه حال كداميك از دو جزء تعقلى - يعنى وجود وماهيت - مستقيما حاق واقع الف را باز مىنماياند ؟ آنان كه طرفدار « اصالت ماهيت » اند - وميرداماد هم از زمره آنهاست - مىگويند : ماهيت به عبارت ديگر ، از دو زوج يا دو جزء مفهوم الف موجود ، يعنى وجود وماهيت آن ، ماهيت وفقط ماهيت است كه با گل خارجي ، يا گل موجود در جهان خارج ، تناظر دارد . عقلا ما حق داريم كه في المثل از « وجود يك گل » سخن بگوييم . ولى آنچه در جهان خارج واقعا با اين وجود ربط وتناظر دارد چيزى جز ماهيت يك گل در حالت تحقق تجربى نيست . واقعيت همانا ماهيت است . وجود چيزى نيست جز مفهومي انتزاعي ، كه في الواقع ربط وتناظرى با آن در جهان خارج ندارد . وعبارتست كه از عرضى كه عقل در ضمن تحليل عقلي به ماهيت نسبت مىدهد ، واين نسبت ، در خارج از ذهن اعتباري ندارد . در واقع آنچه وجود ناميده مىشود ، صرفا واقعيت ماهيت است بدانسان كه
القبسات — صفحة مقدمه 117 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )