زماني يا زمانيات . با توضيحاتى كه خواهيم داد روشنتر خواهد شد .
هر آنچه طبق ماهيت خويش دائم التغيّر است ، هر آنچه بىيك لحظه ، وقفه ، سيلان دائمي دارد ، نمىتواند به معنى كامل كلمه ، « وجود » داشته باشد . درستتر اين كه به آن ناموجود بگويند . مع الوصف ، همين ناموجود بودن يا معدوم بودنش در ساحت زمان نيست ، چه در اين ساحت وجود دارد . بلكه در قياس با ساحت والاتر وجود كه ساحت زمان را هم شامل است . معدوم است . وآن ساحت والاتر كه در آن يا در قياس با آن موجود زماني ، معدوم است همانا دهر است . آنچه ماهيتا در ساحت فرا - زمان معدوم است ، در ساحت زمان بدل به موجود مىگردد . واين روند تنشّؤ فرا - زماني ، لحظه به لحظه ، وبه نحوى پايانناپذير تكرار مىگردد . وجود أشياء در ساحت زماني ، به اين معنى مسبوق به عدم فرا - زماني است « 1 » .
دومين مبحث ومضمون مهم فلسفهء ميرداماد كه نگارنده مىخواهد در اينجا اجمالا طرح كند اصالت وتقدم ماهيت است كه سنتا نقطهء مقابل اصالت وجود انگاشته مىشود . براي درك صحيح اين دو برداشت مختلف در هستىشناسى اسلامى ، بايد در نظر داشته باشيم كه در سياق خاص اين بحث . هم « ماهيت » وهم « وجود » صرفا انتزاعي وتعقلىاند . به عبارت ديگر مفاهيمى هستند كه عقل از أشياء طبيعي كه در جهان خارج از ذهن يافت مىشوند . انتزاع مىكند . هر موجود تجربى يا طبيعي ، ما دام كه به تحليل
هامش
( 1 ) - چنان كه در آغاز مقال گفته شد ، پردهء ابهامي بر سراسر مسأله حدوث دهري نزد ميرداماد كشيده شده است ، با آنكه كاملا روشن است كه اين مسأله محور ما بعد الطبيعهء اوست آنچه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده است چيزى جز يك تفسير آزمايشى وموقت از آن نيست .
بعضي از مهمترين أقوال ميرداماد در باب اين مسأله را آقاى سيد جلال الدين آشتيانى از آثار مختلف أو گرد آورده ودر نخستين جلد از منتخباتى از آثار حكماى إيران ( تهران 1350 ، صفحات 43 - 40 ) به چاپ رساندهاند . أستاذ آشتيانى نظري كاملا منفى نسبت به مسألهء « حدوث دهري » دارند . به نظر ايشان ، على رغم احتجاجات بغرنج ميرداماد دربارهء اين مسأله ، حدوث دهري چيزى فراتر از همان حدوث ذاتي كه ديگر فلاسفه مطرح كردهاند نيست .