آنكه موجودات متعلّق به حوزهء دهر « با زمان » ( مع الزمان ) هستند « 1 » .
اين طرح مجملى بود از منظر معرفة الوجودي ( اونتولوژيك ) اين تقسيم سهگانه ، كه بهرههاى سهگانهء آن يعنى سرمد ، دهر وزمان هر يك مهد وجود ويژه هر يك از أنواع هستى انگاشته مىشود . ولى ميرداماد از زاويهء ديگرى نيز به اين تقسيم سهگانى مىنگرد . واين بار سرمد ، دهر وزمان ، بجاى آنكه سه ساحت راكد وجود را بنمايانند ، هر يك نمايانگر رابطهاى از روابط متحوّل موجودات با يكديگر مىگردند .
در تصوير ايستائى كه پيشتر ارائه كرديم ، سرمد ساحت ما بعد الطبيعىاى بود كه فقط مطلق در آن وجود دارد . مطلق همانا صرف الوجود است كه لا بشرط وبلا تعيّن وبسيط بدون اجزاء است . از سوى ديگر در ذات خود تعيّنهايى دارد كه مىتوانند در جهات نامتناهى بگسترند وبه صورت تعيّن عيني در آيند . طبق تعابير واصطلاحات كلامي اين وضع ما بعد الطبيعي را چنين تعبير مىكنند كه ذات الهى به توسط صفات خود متشخّص مىگردد . از اين منظر كه بنگريم مىتوان گفت رابطهء متحوّلى بين خداوند ( مطلق متعال ) وصفات الهى ( تعيّنهاى ذاتي باطني أو ) برقرار است . « صفات » به انحاء گوناگون « ذات » را متعين مىگردانند ، وخداوند اين تعينهاى درونى را پديد مىآورد . رابطهء متقابل بين مطلق وتعينهاى درونى اوست كه سرمد ناميده مىشود . در اينجا سرمد ساحت معرفة الوجودي ( اونتولوژيك ) نيست كه مطلق متعال بعنوان صرف الوجود در آن وجود داشته باشد . بلكه رابطهء متحول بين مطلق وتعينهاى درونى اوست كه هر دو ثابت ولايتغيرند . بايد توجه داشته باشيم كه اين ملاحظه ، از نظرگاه « زمان » است ، هر چند به شيوهاى تناقضآميز تصوير وتصور « زمان » را بايد بلا فاصله از آن زدود .
با چنين برداشتى از رابطهء بين مطلق متعال وتعينهاى أو از نظرگاه « زمان » ، چنين مىيابيم كه اين رابطهاى كاملا غير زماني يا نا - زماني است ، چه نسبت ذاتي بين دو موجود يا
هامش
( 1 ) - اين انديشهاى است كه ميرداماد به شرح وبسط آن از ابن سينا در تعليقات دست يافته است .