تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 106

مساهمون:

صمقدمه ١٠٦
همچو گُل پيشش بروئيد أو ز گل * چون خيالي كه برآرد سر ز دل
وچون مريم از نظارهء أو از خود بيخود شده وخود را در پناه لطف هو « حق » قرار مىدهد روح الأمين بدين نمط با وى سخن مىپردازد :
چون كه مريم مضطرب شد يك زمان * همچنان كه بر زمين بر ماهيان
بانگ بر وى زد نمودار كرم * كه امين حضرتم از من مرم
از وجودم مىگريزى در عدم ؟ * در عدم من شاهم وصاحب علم
خود بنه وبنگاه من در نيستى است * يكسوارهء نقش من پيش ستى است
مريما بنگر كه نقش مشكلم * هم هلالم هم خيال اندر دلم
چون خيالي در دلت آمد نشست * هر كجا كه مىگريزى با تو هست !
جز خيال عارضىّ باطلى * كه بود چون صبح كاذب آفلى
من چو صبح صادقم از نور رب * كه نگردد گرد روزم هيچ شب
تو همىگيرى پناه از من بحق * من نگاريدهء پناهم در سبق
آن پناهم من كه مخلصهات بود * تو أعوذ آرىّ ومن خود آن أعوذ
بهتر آنست كه مقال خود را با ابيات سحرانگيز فوق ختم كنيم . اگر جز اين كنيم بيم آن مىرود كه با تفسير وتوجيه خود لطف وزيبائى آن را ضايع ساخته باشيم . بهر تقدير عمق معاني كه مولانا در اين ابيات ملحوظ ونهفته دارد از عهدهء اين مقاله بيرون است وبراي ايفاى چنان وظيفة نوشتن كتابي تمام لازم است كه سرانجام كتاب حيات خود ما خواهد بود ، كتابي كه مسئوليّت نگاشتن آن بعهدهء خود ما محوّل است . بدين جهت درس عبرتي كه ميرداماد يعنى أستاذ مكتب الهى أصفهان با مكشوف ساختن حيات معنوي خود بما مىآموزد اينست كه جدا كردن وجدا شمردن تاريخ فلسفه از تاريخ معنويّت امريست خطا وغير جايز وآنان كه بجد ولجاج در راه تفكيك اين دو معنى قدم مىگذارند در اشتباه وگمراهى عظيم وجبران‌ناپذيرى سير مىكنند .
القبسات — صفحة مقدمه 106 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )