مع ذلك نشاط وانبساطي پر جلال ومتعالي در اعماق اين حزن وغم مكنون ومضمون است . زيرا اگر كائنات بر وجود كسى كه حيات آنان را از عدم مصون مىدارد وقف نباشند ، لا أقل أهل شهود ورؤيا خود را در محضر أو مىيابد ، وى عالم وواقف باين موضوع است كه دعوت اين نداى عظيم غيبى بيهوده وعبث در عالم طنين افكن نمىگردد .
اكنون در مصنّفات دو تن از مريدان ميرداماد ، كه قبلا از آنان نام برديم ، عناصر واجزاء نغمهاى دو وجهه ، يعنى دعوت وسؤال وجواب را مىيابيم وبمعاونت آن اطّلاعات ومفروضاتى را كه بر تجربهء عرفانى ومعنوي ميرداماد سبقت داشته درك مىنماييم . از يك طرف سيّد احمد علوي در تفسيري كه بر كتاب شفاء نگاشته سلسلهء أفكار ابن سينا را در باب وجود وموجودات حيّه وصاحب فراست تشريح كرده وبا كمال صراحت ووضوح به مشرب باستانى إيران يعنى مذهب زروانيّه كه در مورد تكوين عالم بقضا وقدر معتقد است وبر آنست كه فرمان قضا عرصات عدم وظلمت ونور وروشنائى را با هم ودر يك زمان بوجود آورده ، استناد مىجويد ؛ مشابهت ومناسبتى كه بدين منوال بين صور تكوين ونظام عالم بر طبق آئين زروانى وشكل ايجاد عالم بنا بر مشرب ابن سينا ديده مىشود ، براي جلوهگر ساختن تراژدى مكنون در مشرب ابن سينا كافى است .
جواب اين سؤال كه پيشاپيش پردهء نهائي وخاتمت امر را مجسّم مىسازد ، قبلا بتوسّط محمّد قطب الدين اشكورى مريد ونويسندهء ترجمهء أحوال ميرداماد براي ما روشن شده است ، وى مشرب زردشتى را در باب سائوشيانت ( منجى عالم كه باعتقاد آنان در آخر الزّمان ظهور كرده وعالم را دگرگون خواهد ساخت ) وآئين تشيّع را در موضوع امام دوازدهم ، امام غائب ، امام منتظر ، موازى ومشابه مىداند . بارى در اين مورد اثرى از مكاشفه ونظر عقلي شخصي كه در عصر ما أمور را با هم مقايسه مىكند وجود ندارد ، بلكه در واقع اين نظر حاكى از احساس قبلي وشهادت ايمان موجود وانكارناپذير است ؛ يا در ضمن اين ايمان ، يعنى انتظار امام عصر ، مىتوانيم يك أصل ثابت معنوي إيران را از اعصار بسيار كهن درك نمائيم ؛ ونيز مىتوانيم اهميّت ومعناى تاريخي را كه ميرداماد با كمال صراحت
القبسات — صفحة مقدمه 102
مساهمون: السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )
صمقدمه ١٠٢