تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 99

مساهمون:

صمقدمه ٩٩
همىكردم كه گوئى إقليم زمان را در نور ديده در عالم ابديّت قدم نهاده باشم ؛ آنگاه غفلة خود را در « مدينهء وجود مطلق » در بين أنواع كامله‌اى كه نظام عالم « جملي » را تشكيل مىدادند دريافتم وباز شناختم : آنجا در عالم ابداعيّات وتكوينيّات وإلهيّات ؛ در بين عالم طبيعيّات وقدسيّات وهيولانيّات ودهريّات وزمانيّات ، آنجا در بين أقوام كفر وايمان وأرباب الجاهليّة والإسلام ، از كساني كه برخاسته به پيش مىرفتند وكساني كه واپس رفته سقوط همىكردند ، واز كساني كه در پيش وپس آنان در مقامات أزلي وابدى راه همىپيمودند ؛ بالجملة در بين آحاد مجامع الامكان وذرّات عوالم الأكوان از همهء صورتها ، كوچكان وبزرگان ، مردنىها ونامردنىها ؛ از رفتگان وآمدنيها ، در اين هنگام همگى زمره زمره دسته دسته وگروهان گروهان بدون ذرّه‌اى وواحدى نقصان ؛ همگان چهره خود به آستان أو گردانيده ونگاه باطن خود بسوى جناب « أو » جلّ سلطانه دوخته ومع ذلك خود بدان توجّه وآگاهى نداشته ونيافته ، وهمه جميعا به لسان فقر ونياز ذوات خود سخنگويان ، وجميعا بفقر وناچيزى هويّات هالكه خود مذعن ومعترف ؛ وجميعا در حال هلاكت وابتهال وجود خود بنداى دسته جمعى يا غنيّ يا مغنى منادى ومستدعى ودر حال تضرّع وعسرت دست حاجت بآسمان نعمت وموهبت أو دراز همىداشتند ، وليكن بدين أحوال ومعاني هم اشعار وآگاهى نداشتند . آنگاه در اين دعا والحاح پر شور كه تنها به گوش دل وجان مسموع همىبود ، در خلال اين نداى عظيم غيبى من از خود بيخود گرديده واز بيخودى بخود همىپيچيدم واز شدّت وله ودهشت جوهر ذاتي عاقله پاك بأخته واز ديدهء نفس مجرّده خود بالمرّه غائب گرديدم ؛ بدين نمط گوئى از سرزمين وإقليم تغيّرات وتبدّلات مهاجرت كرده وبراي هميشه از سواحل قطر وجود رأسا بيرون گرديده بودم ؛ افسوس در اين أحوال آهسته آهسته حالت خلسه وانجذاب جان بخش ربّانى جان مرا ترك همىگفت ومرا در حال تمنّى ورغبت وشيدائى خاص هجران رها همىنمود . اين چنين از خلسهء روحاني وربّانى خارج
القبسات — صفحة مقدمه 99 | السيد محمد باقر الداماد ( الميرداماد )