تخطي إلى المحتوى الرئيسي

القبسات — صفحة مقدمه 92

مساهمون:

صمقدمه ٩٢
ودقايق آن اشعار واستشعار حاصل كنيم . از جهت ديگر براي ادراك واستدراك كامل متون كوتاهى كه در آن ميرداماد اسرار ورموز تجربهء باطني ومعنوي خود را ضبط وتأليف نموده لازم بود گزارش ومطالب فصل گذشته را دقيقا در مدّ نظر نگاهداريم . از ميان دو متنى كه مورد نظر ماست يكى شكفتگى كامل تقدّس مذهب تشيّع را بصورت يك منظرهء باطني در حالت خلسه وجذبه مجسّم خواهد ساخت . نتيجة اين حادثهء قلبي وروحاني بحدّى پر معنى وعميق بوده است كه تقرير ميرداماد از أوصاف منظره روحاني بصورت دعاى معروفي بنام دعاى حفظ در آمده كه ورد زبان شيعيان با ايمان مىباشد . متن ديگر بما نشان خواهد داد چگونه مفهوم نظام عالم وجلوهء آفرينشى كه توسّط فلسفه ابن سينا وپيروان أو بمرحله كمال رسيده ممكن است به نيروى پنهانى باطن وعلاقة معنوي بصورت نقش ومنظرهء روحاني مبدّل گردد وآنچه تا آن زمان تار وپود حكمت نظري را تشكيل مىداده مبنا ومنشأ تجربهء معنوي وروحاني عميق قرار گيرد . از همين دقيقه مىتوان حدس زد كه فيلسوف ما گر چه شهرت خود را بنحوى ايّما كان در پرتو مباحثات ونوشته‌هاى پيچيده وپر پيچ وخم فلسفي وتعليم معارف مذهبي بدست آورده بود در حقيقت جواهر گرانبهائى در فطرت خويش پنهان داشته وگوئى شيوهء نگارش خود را عالما عامدا در لباس ابهام تعقيدات لفظي در آورده بود تا راز درون أو آشكارا نشود في الحقيقة ميرداماد شخصيّتى ورأى آنچه ظاهر مىنمود يعنى معلّم فلسفه ، در باطن داشت . در تأييد اين معنى كافى است در خلال آثار ميرداماد مثلا بمتن زير از كتاب الرواشح السماوية توجّه كنيم كه گوئى عينا از تراوشات أفكار سهروردى اقتباس گرديده است : « روح انساني بايد بمرتبتي رسد كه بتواند معاينهء عالم محسوس را با مشاهده عالم غيب در هم آميزد وقادر باشد از بدن مخلوع شود وبندهاى طبيعت را در هم شكند تا اينكه باتّصال واتّحاد عالم قدس ملكوت نائل گردد وبا أرواح