بتهاست . اين انحراف كه عادت بشرى است و گويى سنّتهاى ثابته است در برابر آزادگى بشر و پيام الهى كه اين آزادگى را ياد آور مىشود شكست مىخورد و از اينجاست كه اسلام نمىخواهد تمدّنها از ميان برود ، بلكه به حضارت فرصت مىدهد تا از راه اصلاح خود و بازگشت به سنن خدا استمرار يابد ، و اين همان نكته است كه در بخش آخر آيه بدان اشاره شده و در آن اميد استمرار هست ، چنان كه مىفرمايد :
إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ
. يعنى اصلاح فاسد و بازگرداندن حضارت با آمرزش خواهى و توبه آسانتر از آن است كه مردم مىپندارند .
گمراهى پدران يا رهنمونى رسالت ؟
[ 62 ] قوم صالح در « گذشته » غرق شده بودند ، به بزرگان پيشين خود مىنازيدند و از پدران خود تقليد مىكردند و از اين رو با وجود اعتمادى كه به صالح داشتند به شخص او پرداختند .
/ 85
قالُوا يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا
- گفتند : اى صالح ! پيش از اين به تو اميد مىداشتيم ، آيا ما را از پرستش آنچه پدرانمان مىپرستيدند باز مىدارى ؟ » و چون « گذشته » در چشم ايشان قداست داشت ، در رسالت پيشاپيش و بى آن كه بينديشند شك كردند و گفتند :
وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
- ما در آنچه ما را بدان مىخوانى در شكّيم . » آيه اشاره دارد به اين كه قوم صالح به شك دربارهء او بسنده نكردند ، بلكه وى را تهمت زدند كه به راه باطلى مىرود و خواستند تا نسبت جهل و گمراهى را كه به پدرانشان داده شده بود رد كنند .
[ 63 ] صالح از خود دفاع كرد و گفت كه چرا با وجود رنج و سختى كه از ناحيهء قوم مىرسد بر راه راست رسالت پايدارى مىورزد و با اين عمل خود آنان را متوجّه مىكند كه « گذشته » را فراموش كنند - اگر چه سخت است - و خود را از