گفت كه اين شهر را بتها نساختهاند ، بلكه از نعمتهاى الهى است . خداست كه آنان را آفريده و در آن جا براى ايشان سكنا داده است . بايد از او آمرزش بخواهند و خطاهاى گذشته را اصلاح كنند و به سوى او باز گردند و در زمانى كه پيش رو دارند ، به راه هدايت بروند . خدا به ايشان نزديك است ، آمرزش آنان را مىشنود و خواستههايشان را اجابت مىكند . امّا رسالت صالح را منكر شدند ، نه به اين سبب كه از او و امانت و اخلاقش شكايت داشتند و نه از آن رو كه ابعاد رسالت را در نيافتند ، بلكه تعصّب ورزيدند و طريقهء آبا و اجداد را پيش گرفتند . صالح گفت كه بر ادّعاى خود دليلى روشن دارد و خداوند پاك فضل و رحمت خود را شامل حال او كرده است و او هرگز خدا را رها كرده به سخنان ايشان كه جز ضرر و زيان چيزى در پى ندارد گوش نخواهد داد . قوم ثمود معجزه خواستند ، فرمود :
هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ
. بگذاريد اين شتر از گياهان زمين خدا بخورد و به او صدمهاى نزنيد كه در اين صورت عذاب فورى شما را در مىگيرد .
رسالت صالح نيز همچون رسالتهاى نوح و عاد بر پايهء / 82 دعوت به توحيد بود و پاسخ جاهلان نيز يكسان بود يعنى تعصّب بر پدران و انديشههاى باطل ، امّا فرجام كار هم يك چيز بود چنان كه پس از اين خواهد آمد .
شرح آيات :
شالودهء تمدّن
[ 61 ] از ويژگيهاى پيامهاى خدا اين است كه به زبان مخاطبان پيام و به وسيلهء يكى از همان مردم القا مىشود تا بيشتر تأثير كند و از تعصّب دور تر باشد .
وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً
- بر قوم ثمود برادرشان صالح را فرستاديم . » گفتهاند ثمود قومى از عرب بوده كه در قراى بين شام و مدينه مىزيسته است .
قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ
- گفت : اى قوم من ! خداى يكتا را بپرستيد . شما را جز او خدايى نيست . »