تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
نادانى پديد آوردند به آنان يادآورى خواهد كرد . شبانگاه برادران بازگشتند و گريه‌كنان گفتند : اى پدر ، ما به مسابقه پرداختيم و يوسف را براى حفاظت وسايل خود گمارديم . چون بازگشتيم ديديم كه گرگ او را خورده است . پيراهنى را كه به دروغ به خون آلوده بودند نشان دادند ، امّا « خون » دروغگويى آنان را ثابت كرد . / 169 يعقوب گفت : چنين نيست . شهوات شما اين كار را در نظرتان آراست ، و من صبرى بىجزع مىكنم و از حدود الهى بيرون نمىروم و در دفع بلايا از خدا يارى مىجويم .

شرح آيات :

[ 11 ] برادران نزد پدر آمدند و پرسش دشوارى را مطرح كردند .
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ
- گفتند : اى پدر ! چيست كه ما را بر يوسف امين نمىشمارى ، حال آن كه ما خيرخواه او هستيم . » اى پدر ، چرا به ما اعتماد نمىكنى ؟ پيداست كه يعقوب حسد برادران را مىدانست ، امّا نهان مىداشت تا به حسد شرعيّت نداده باشد ، امّا به كارهاى پسر كوچكش يوسف مستقيما رسيدگى مىكرد و آنها را به عهدهء برادران نمىگذاشت . اينجاست كه سؤال دشوار مىشود ، زيرا برادران مدّعى شدند كه دلهاشان نسبت به يوسف صاف است . آرى ، پيامبر خدا كه رحمت بر جهانيان است نبايد كسى را كه سلام مىدهد نامسلمان بداند ، از اين رو يعقوب با آنان از در لطف آمد و با آن كه در آن حال اعتمادى به ايشان نداشت ، اظهار بى اعتمادى نكرد . [ 12 ] پس از آن كه برادران جوّ را آماده كردند ، از پدر خواستند حسن ظنّ خود را ثابت كند و يوسف را همراه آنان به تفرّج و بازى بفرستد .
أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ
- فردا او را با ما بفرست تا بگردد و بازى كند . » و تأكيد كردند كه در نگاهدارى او غفلت نخواهند ورزيد .