تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
خواهد شد و روزى خواهد رسيد كه آنان قبح كارشان را خواهند فهميد و يوسف در آن روز كار نارواى ايشان را يادآور خواهد شد .
وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هذا وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
- به او وحى كرديم كه ايشان را از اين كارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند . » / 171 به رغم اين كه محنت يوسف از همان لحظهء افكندن در چاه آغاز شد ، دست غيبى به سوى او شتافت تا در مقابل برادران خاين حمايتش كند . بدين سان است كه كارها سخت مىشود تا به ارادهء الاهى گشايشى باشد و به فضل او پس از دشوارى آسانى رخ دهد . در حديثى از امام صادق ( ع ) آمده است كه : چون برادران يوسف را چاه افكندند ، جبرئيل بر او فرود آمد و گفت : « اى جوان ، تو را در اين چاه كه انداخت ؟ » گفت : « برادران پدرى ، كه به سبب منزلتى كه نزد او داشتم بر من رشك ورزيدند و در چاهى افكندند » . گفت : « آيا دوست دارى از اين جا بيرون آيى ؟ » يوسف گفت : « اين كار با خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب است » . جبرئيل گفت : « خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب به تو مىگويد : بگو : خدايا ، از براى ستايشى كه تو راست و اين كه جز تو ، آفرينندهء آسمانها و زمين ، معبودى نيست ، اى دارندهء عظمت و اكرام ، از تو مسألت دارم بر محمّد و آل محمّد درود بفرستى و مرا گشايشى و نجاتى بدهى و مرا روزى دهى از آن جا كه گمان مىرود و از آن جا كه گمان نمىرود » . در همان روز خداوند او را از چاه و نيز از حيلهء زن رهايى بخشيد و ملك مصر را كه هرگز بدان گمان نداشت عطايش كرد . « 2 » [ 16 ] يوسف را در اين جا ترك مىكنيم كه دست رحمت الهى بالاى سر اوست و در قعر چاه او را تربيت مىكند و يكى از برادران براى او طعامى مىآورد و باز مىگرديم به آن خانه كه يعقوب در كمال صبر منتظر بازگشت پسر محبوبش است و برادران بيشتر از حدّ عادى دير مىكنند . چون شب پردهء تاريكى بر مىكشد پيش پدر
هامش
( 2 ) - مجمع البيان ، ج 5 ، ص 217 .