برادران خواستند دين و دنيا و نيز حق و باطل را با هم داشته باشند : از يك سو حسد و عصبيت قومى آنان را به قتل برادر بىگناه خود برانگيخت و از سوى / 166 ديگر انديشيدند كه روزى از روزها به صلاح برسند .
[ 10 ] يكى از برادران به سبب دل سوزى برادرى گفت :
قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَ أَلْقُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلِينَ
- يكى از ايشان گفت : اگر مىخواهيد كارى كنيد يوسف مرا مكشيد : در عمق تاريك چاهش بيفكنيد تا كاروانى او را برگيرد . » يوسف را در چاهى بيندازيد . گفتهاند كه اين سخن را لاوى گفت ، و او برادر بزرگتر بود و در حوادث بعدى آن گاه كه يوسف برادر خود ( بنيامين ) را به تهمت سرقت نزد خود نگاه داشت ، همين لاوى بود كه از رو به رو شدن با پدر سرباز زد و نزد او نرفت . بارى برادران از قتل يوسف چشم پوشيدند و بر آن شدند كه وى را نزديك چاهى در صحرا بگذارند تا كاروانيان او را برگيرند .
همين برادران يوسف بودند كه بر ضدّ او توطئه كردند و به رغم آن كه سرانجام توبه نمودند از پيامبرى محروم شدند ، و اينان همان « اسباط » اند كه انبيا از نسل ايشان پيدا شدند . علّت محروميّت برادران اين است كه نبوّت به انسانهاى مرتكب به معاصى كبيره اعطا نمىشود . « فاللّه اعلم حيث يجعل رسالته » .
/ 167
[ سوره يوسف ( 12 ) : آيات 11 تا 18 ]
قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ ( 11 ) أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ ( 12 ) قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ ( 13 ) قالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ ( 14 ) فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ وَ أَوْحَيْنا