رنگينى از باطن سوختهى آنان به بيرون تراوش مىكرد كه در حالات عادى ، قادر به سرودن آنها نبودند و راز ماندگارى آثار آنان در همين است . كسانى كه با اين رمزورازها آشنا هستند ، وقتى ديوان حافظ را مرور مىكنند ، در هرغزلى ، بعد معرفتى اين شاعر آسمانى را درمىيابند و نشانههاى منازل سلوك را به روشنى در آن مىبينند ، ولى پارهاى از غزليات كه منسوب به حافظ است ، از اين امتياز برخوردار نبوده و مطلبى براى گفتن ندارد .
اگر مجاز بودم ، غزليات حافظ را بهترتيب سنّ سلوكى او مرتّب مىكردم و اشعارى را كه از او نيست نشان مىدادم ! اگر روزى اين اتّفاق بزرگ رخ دهد و سينهسوختهى راهشناسى به اين مهمّ اقدام كند ، به جايگاه حقيقى حافظ و مقام بلند و رفيعى كه در عوالم روحانى دارد ، پىمىبرند و ديگر او را شاهدباز و شرابخواره معرفى نخواهند كرد و اين شاعر « ولىّشناس » را پيرو يكى از مذاهب چهارگانهى اهل تسنّن نخواهند دانست !
باطن حافظ به نور ولايت منوّر ، و مشام جان او به عطر ملكوتيان عالم قدس ، معطّر بوده است . اگر عارفى چون حافظ نداند كه اين اشراقات از كدام كانون نورى در آيينهى جان او مىتابد ، كه عارف نيست ! و كسى را كه از زلال معرفت جرعهاى چشانيده باشند ، دست و صاحب دست را مىشناسد و با ساقى بزم روحانيون آشناست .
چون حافظ انس عجيبى با قرآن كريم داشت و در حدّ ظرفيّت وجودى خود ، از لطائف معانى چندبعدى آن بهرهمند بود ، لذا اشعار جوششى او همانند منشورى چندوجهى ، بازتابهاى مختلفى دارد و ابعاد گوناگونى براى آن متصوّر است كه بر اهل معنى پوشيده نيست .
اين شاعر آسمانى كه از ژرفاى جان به آل اللّه ، ارادت مىورزد ، با آنكه شيوهء بيانىاش پوشيده و گاهى نيمه مستور است ، آشكارا به حضرات معصوم ، بهويژه حضرت ولىّ عصر عليهم السّلام ، عشق مىورزد و عطش روحى خود را به زلال محبّت و معرفت اين بزرگواران به تصوير مىكشد و گاه نيز دستبهدامان مردانى مىشود كه محرم خلوت را
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: سيد على تهرانى
ص٦٥