كه كمان شد ز غمش قامت چون شمشادم 2 * گفت هرچند عطش كَنده بُن و بنيادم
زير شمشيرم و در دام بلا افتادم * هدف تيرم و چون فاخته پر بگشادم
« فاش مىگويم و از گفتهى خود دلشادم : * بندهء عشقم و از هردو جهان آزادم » 3
من به ميدان بلا روز ازل بودم طاق * كُشتهء يارم و با هستى او بسته وِثاق 4
من دلرفته كجا و ، كجا دشت عراق ! * « طاير گلشن قُدسم ، چه دهم شرح فراق
كه در اين دامگه حادثه چون افتادم » 5 * لَوحهء سينهء من گر شكند سُمّ ستور
ور سرم سير كند شهر به شهر از رهِ دور 6 * باك نبود كه مرا نيست بهجز شوق حضور
« سايهء طوبى و غِلمان و قصور و قدحور * به هواى سر كوى تو برفت از يادم » 7
تا در اين بزم بتابيد مهِ طلعت يار * من خورم خونِ دل و يار كند تير نثار 8
پرده بدريده و سرگرم به ديدار نگار * « نيست بر لوح دلم جز الفِ قامت يار
چه كنم ؟ حرف دگر ياد نداد استادم » * تشنه وصل وىام آتش دل كارم ساخت
شربت مرگ همى خواهم و جانم بگداخت 9 * از چه از كوى توام دست قضا دور انداخت ؟ !
« كوكب بخت مرا هيچ منجّم نشناخت * يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم ؟ ! »
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: سيد على تهرانى
ص١٤٢