به خويش آى و تماشاى پيشتازان كن * كه هيچ نايد از اين كاروان راه آواز
نشان مِهر كه ديده است در سراى سپنج ؟ ! * جهان به كس ننمايد دو روز چهرهء باز 6
همى بَرَد پىِ امروز آنچه در ديروز * همى كند به سرانجام آنچه در آغاز
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش ! * به تنگناى جهان باش " ورس " را انباز ! 7
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز ! * كه پيش پاى تو باشد بسى نشيب و فراز »
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: سيد على تهرانى
ص١٣١