جُرم من اين است كه آزادهام
از دل آن روز كه من زادهام * داغ به دل بوده و دلدادهام 1
تا به ره افتادهام از كودكى * هيچ نياسوده دلم اندكى
شهر و ده و سينه دريا و كوه * گشتم و بگذشتم و دل در سُتُوه 2
رحل به هر جاى كه مىافكنم * روز دگر خيمهء خود مىكَنَم 3
شاهدِ مقصود نديدم دمى * هيچ نديدم خوشى و خرّمى 4
چرخ نگرديده به كامم دمى * قرعه نيافتاده به نامم همى
از كف و از كاسهء گردون دون * بردهام و ريختهام اشك و خون 5
من كه نبودم به رهش خار راه * كوشش وى را ننمودم تباه
جُرم من اين است كه آزادهام * وز رقم تيرهدلى سادهام 6