تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩

مرا تنها بُرد

مِهر خوبان دل و دين از همه بىپروا برد * رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زيبا برد تو مپندار كه مجنون سرِ خود مجنون شد * از سَمَك تا به سُهايش كشش ليلا برد 1 من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه * ذرّه‌اى بودم و مهر تو مرا بالا برد من خسى بىسروپايم كه به سيل افتادم * او كه مىرفت مرا هم به دل دريا برد جام صهبا به كجا بود و مگر دستِ كه بود * كه در اين بزم بگرديد و دل شيدا برد ؟ ! 2 خم ابروى تو بود و كف مينوى تو بود * كه به يك جلوه ز من نام و نشان يك جا برد 3 خودت آموختىام مهر و خودت سوختىام * با برافروخته‌رويى كه قرار از ما برد 4 همه ياران به سر راه تو بوديم ولى * خم ابروت مرا ديد و ز من يغما برد 5 همه دلباخته بوديم و هراسان كه غمت * همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 129 | سيد على تهرانى