جز افسون و افسانه نبود جهان * كه بستند چشم خشايارها 16
به اندوه آينده خود را مباز * كه آينده خوابىست چون پارها 17
فريب جهان را مخور زينهار ! * كه در پاى اين گل بود خارها 18
پياپى بكش جام و سرگرم باش * بِهل گر بگيرند بيكارها ! 19
ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: سيد على تهرانى
ص١٢٦