خودم را بياندازم و بگذرم
گر از بىنوايى به خاك اندرم * گداى در اويم و سرورم 1
و گر جان شيرين بوَد تلخكام * پس پرده جانىست شيرينترم
جوانى گذر كرد - يادش بخير ! - * گذر كرد بر دل ، بزد آذرم 2
دريغا نهالى كه تا سبز بود * خنك سايهاى داشت بر پيكرم
همه خرّمى بود جان و دلم * همه آرزو بود سرتاسرم
دريغا چه بىمهر بوده است عمر * كه بگذشت چون نفحهء خاورم ! 3
شَميم وفا از گُلى نَشنَوَم * چو بر گلسِتان جهان بنگرم 4
از اين روى در باغ سرسبز دل * نهال اميد تو مىپرورم
من آن دمخورم ميوهء آرزو * كه اين جان به آن جان خود بسپُرم
چو پروانه از شوق ديدار شمع * خودم را بياندازم و بگذرم