بهل گر بگيرند بيكارها !
اين چكامه به فارسى سره ( بىواژه تازى ) سروده شده است .
همى گويم و گفتهام بارها * بوَد كيش من مِهر دلدارها 1
پرستش به مستىست در كيش مِهر * برونند زين جرگه هشيارها 2
به شادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دلافگارها 3
بهجز اشك چشم و بهجز داغ دل * نباشد به دست گرفتارها 4
كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ديوارها
چه فرهادها مرده در كوهها ! * چه حلاجها رفته بر دارها ! 5
چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر پردههايى و پندارها ؟ !
ولى رادمردان و وارستگان * ننازند هرگز به مردارها 6
مِهين مهرورزان كه آزادهاند * بريزند از دام جان تارها 7
به خون خود آغشته و رفتهاند * چه گلهاى رنگين به جوبارها ! 8
بهاران كه شاباش ريزد سپهر * به دامان گلشن ز رگبارها 9
كشد رخت ، سبزه به هامون و دشت * زند بارگه ، گُل به گلزارها 10
نگارش دهد گلبُن جويبار * در آيينهى آب ، رخسارها 11
رود شاخ گل در بر نيلُفر * برقصد به صد ناز گلنارها 12
دَرَد پردهء غنچه را باد بام * هَزار آورد نغز گفتارها 13
به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تارها 14
به ياد خم ابرُى گلرخان * بكش جام ، در بزم ميخوارها ! 15
گره را ز راز جهان باز كن * كه آسان كند باده دشوارها