تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ز مهر افروخته ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

بهل گر بگيرند بيكارها !

اين چكامه به فارسى سره ( بىواژه تازى ) سروده شده است .
همى گويم و گفته‌ام بارها * بوَد كيش من مِهر دلدارها 1 پرستش به مستىست در كيش مِهر * برونند زين جرگه هشيارها 2 به شادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دل‌افگارها 3 به‌جز اشك چشم و به‌جز داغ دل * نباشد به دست گرفتارها 4 كشيدند در كوى دلدادگان * ميان دل و كام ديوارها چه فرهادها مرده در كوه‌ها ! * چه حلاج‌ها رفته بر دارها ! 5 چه دارد جهان جز دل و مهر يار * مگر پرده‌هايى و پندارها ؟ ! ولى رادمردان و وارستگان * ننازند هرگز به مردارها 6 مِهين مهرورزان كه آزاده‌اند * بريزند از دام جان تارها 7 به خون خود آغشته و رفته‌اند * چه گل‌هاى رنگين به جوبارها ! 8 بهاران كه شاباش ريزد سپهر * به دامان گلشن ز رگبارها 9 كشد رخت ، سبزه به هامون و دشت * زند بارگه ، گُل به گلزارها 10 نگارش دهد گلبُن جويبار * در آيينه‌ى آب ، رخسارها 11 رود شاخ گل در بر نيلُفر * برقصد به صد ناز گلنارها 12 دَرَد پردهء غنچه را باد بام * هَزار آورد نغز گفتارها 13 به آواى ناى و به آهنگ چنگ * خروشد ز سرو و سمن تارها 14 به ياد خم ابرُى گلرخان * بكش جام ، در بزم ميخوارها ! 15 گره را ز راز جهان باز كن * كه آسان كند باده دشوارها