6 . همان : براى استاد مشكلى فلسفى رخ داده بود ؛ همان ايام به زيارت امامزادهاى رفت و پس از آن ، همان امامزاده به خواب ايشان آمده و مشكل علمى استاد را حلّ كرد !
7 . همان : اهل علمى ديوانه شده بود . او را نزد حضرت علّامه آوردند و استاد يك ربع ساعت به وى نگريست ؛ در اثر داروى نگاه ايشان ، بيمار عاقل و سالم شد .
8 . آقا سيد حسين احمدى : يكى از شاگردان و مريدان آية اللّه طباطبائى مىگفت : در خانهء علّامه با ايشان به گفتوگو نشستيم . وقتى بازگشتم و به منزل خود رسيدم ، روح علّامه - در زمان حيات ايشان - نزدم حاضر شده و فرمود : « راضى نيستم گفت و شنودهاى اين جلسه را جايى بازگو كنى ! »
9 . شهيد مطهرى : آية اللّه طباطبائى فرمودند : من يك وقتى در يك حالت پس از نماز بودم . يك وقت ديدم در منزل را مىزنند . وقتى رفتم در را باز كردم ، ديدم آدمى مىبينم ، ولى به صورت يك شبح ( مثل اينكه ديوارى كه آن طرف است ، ميان من و او حايل نمىشد ) آمد و با من مصافحه كرد . گفتم : « تو كه هستى ؟ » گفت : « من پسر حسين بن روح [ يكى از نايبان خاص امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ] هستم . »
پس از آن ملاقات ، در حالت عادى هرچه كتابهاى رجال را گشتم ، ديدم يك نفر هم ننوشته كه حسين بن روح پسر داشته است و اين براى من به صورت يك معمّا باقى ماند تا اينكه كتاب خاندان نوبختى عباس اقبال منتشر شد . در اين كتاب ديدم نوشته است : « حسين بن روح ، پسر جوانى داشت كه در زمان حيات خودش جوانمرگ شد . » « 1 »
10 . علّامه مىفرمودند : روزى در باغ بودم . ناگهان متوجه شدم همهء كلاغهاى روى درخت ، يكپارچه « اللّه ! اللّه ! » مىگويند ! « 2 »
11 . و نيز مىفرمود : هنگامى كه به « ذكر » مشغولم ، مشاهده مىكنم درختهاى حياط
هامش
( 1 ) . مجموعه آثار مرتضى مطهرى ، ج 4 ، ص 473 .
( 2 ) . شرح مراتب طهارت ، ص 151 .