نماز را نداشتم . روزى در منزل استاد بزرگوار ، علّامه - رحمة اللّه عليه - ، خدمتشان مشرّف شدم و ناراحتى خود را به عرض آن و اصل به حق - قدس سرّه - رساندم . مرحوم علّامه فرمودند : « هرگاه مىخواهى نماز بخوانى ، يك " يا اللّه " بگو ، سپس نماز را شروع كن . » به منزل رفتم ؛ هنگام نماز فرارسيد و آمادهء به جا آوردن اين واجب شدم . در آن حال ديدم اثرى از آن بيمارى وسواس كه مانع از به جا آوردن نماز بود در من نيست و نيازى [ هم ] به گفتن " يا اللّه " پيدا نكردم . فهميدم همان " يا اللّه " آقا طباطبائى باعث شفايم شده است . « 1 »
3 . همسر شهيد مطهرى : حدود يك هفته به شهادت استاد مطهرى ، مرحوم علّامه طباطبائى يك روز صبح ، ساعت نه ، به منزل ما زنگ زدند و خود استاد گوشى را برداشتند . علّامه فرموده بودند كه « ديشب حضرت امام حسين عليه السّلام را در خواب ديدم و از حضرت پرسيدم : " حال آقا مطهرى چطور است ؟ " ايشان تبسمى فرموده و جواب دادند :
" آقا مطهرى از دوستان ماست . " »
[ من هنگام گفتوگوى استاد مطهرى و علّامه ، تنها شاهد بودم كه ] آقا مطهرى در مقابل علّامه تواضع و تعارف مىكند . ما علّامه را « حاج آقا » صدا مىكرديم . پس از مكالمهء آن دو ، من از آقا مطهرى سؤال كردم : « حاج آقا چه مىفرمودند ؟ » پس از اصرار زياد من ، خواب علّامه را براى ما تعريف كردند . با اينكه شهيد مطهرى هنوز در قيد حيات بود ، علّامه در خواب حال او را از حضرت سيد الشهدا عليه السّلام پرسيده بودند و ما بعدها فهميديم كه اين بشارتى براى شهادت مرحوم مطهرى بوده است . « 2 »
4 . مرحوم حجة الاسلام وجدانى فخر : بعد از ظهر عاشورايى به قبرستان « حاج شيخ ( قبرستان نو ) » قم رفته بودم كه ديدم مرحوم علّامه در گوشهاى از قبرستان هستند . براى
هامش
( 1 ) . شمّهاى از آثار ادعيه و انفاس قدسيّه يا داستانهاى جالب ، ص 7 ، ( به نقل از يكى از شاگردان علّامه طباطبائى ) .
( 2 ) . روزنامهء كيهان ، 25 / 2 / 1381 ه . ش ، ص 14 ( از زبان على مطهرى ) .