آنچه از احاديث ائمه اهل بيت عليهم السلام بدست مىآيد ، آن است كه آن بزرگواران هردو گروه منحرف جبرىها و تفويضىها را قدريه خوانده و حديث نبوى را شامل حال هردو دانستهاند چون جبرىها ، همگى خير و شر و اطاعت و معصيت را به غير انسان نسبت مىدهند همانند مجوس كه فاعل خير و شر را انسان نمىدانند و كلام امام در حديث مورد بحث براين اساس است .
و مفوضه هم مثل مجوس قائل به دو مبدأ و دو خالقاند : اوّل انسان كه خالق افعال خويش است . و دوم خداى سبحان كه خالق و آفريدگار غير افعال انسان مىباشد ، همچنانكه مجوس معتقد به خداى خير و خداى شراند و سخن امام در احاديث ديگر مبنى بر نفى جبر و قدر براين پايه استوار است .
5 - نه جبر و نه تفويض
حديث دوم : ابو نصر گويد : به ابو الحسن رضا عليه السّلام عرض كردم برخى از اصحاب ما جبرى مذهباند و برخى هم قائل به استطاعت مىباشند . امام رضا عليه السّلام فرمود : آنچه مىگويم بنويس ، بسم اللّه الرحمن الرحيم على بن الحسين گفت خداوند عز و جل فرمود اى فرزند آدم ، با مشيت و خواست من تو صاحب مشيت شدهاى و با نيرو و قدرت من فرائض و تكاليف مرا بهجا مىآورى و با نعمتهاى من به نافرمانى و معصيت من توان پيدا كردى منم كه تو را شنوا و بينا قرار دادهام پس هر سرنوشت خوبى كه پيدا كنى از سوى خداست و به هر بدى كه گرفتار شوى از ناحيه خودت است و لذا من به اعمال نيكوى تو شايستهترم و تو به كردارهاى بد خود سزاوارتر هستى زيرا من در مقابل عملكردم « مسؤول نيستم