بخشش متعلق به مالك نخستين بود پس از آن نيز ، همچنان متعلق به اوست و اصلا آن مرد خدمتكار صاحب هيچگونه اراده و اختيارى نيست ، اين عقيده جبرى مسلكان را نشان مىدهد .
و اگر بگوييم : پس از آنكه مالك نخستين آن همه خانه و اثاث و باغ و ملك را به خدمتكار بخشيد و به وى داد ، خودش هيچكاره مىشود و ملكيت و علاقهاش به كلى از بين مىرود و آن مرد خدمتكار ، همهكاره و مستقل مىگردد ، اين نشان دهندهء عقيده مفوضه است .
اما اگر بگوييم ( كه حقيقت هم همين است ) آن بنده خدمتكار پس از عطا و بخشش مالك نخستين ، واقعا مالك همه آن عطايا مىشود ، ليكن در ظرف مالكيت مالك نخستين و در طول آن و نه در عرض آن و راستى آن مرد خدمتكار پس از تفضل و احسان آقا و سرورش صاحب اراده و اختيار مىگردد .
بهعبارت ديگر ، در عين حالى كه مالكيت مالك نخستين بهقوت خود باقى است ، مع ذلك اين خدمتكار هم اختيار و قدرت تصرف در اموال و املاك اعطائى از سوى مالك اوّل را دارد و بهر تقدير ملكيت اين مرد خدمتگزار به صورت ملك در ملك و سلطنت در سلطنت است .
مثلا كتابت و نوشتن عملى است اختيارى كه گاهى بهدست نسبت داده مىشود و گاهى هم به خود انسان و هردو نسبت هم صحيح است و هرگز نسبت كتابت بدست ، با نسبت آن به خود انسان ناسازگارى ندارد و همين معنى ، مقصود احاديث راجع به قضا و قدر و جبر و اختيار مىباشد .
پس اينكه على عليه السّلام در حديث فرمود : « اگر چنين بود ثواب و مجازات باطل
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 642
مساهمون: مراد على شمس
ص٦٤٢